یادداشت؛
پشت پرده اشکهای ناگهانی برای جنوب!
افرادی که در ماههای گذشته نسبت به بسیاری از حوادث تلخ داخل کشور سکوت اختیار کرده بودند، این روزها با ادبیاتی سرشار از احساس، خود را مدافع مردم جنوب معرفی میکنند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «کردامروز»، در جنگهای امروز، همیشه صدای گلوله نیست که سرنوشت میدان را تعیین میکند؛ گاهی یک روایت، یک هشتگ یا چند تصویر احساسی میتواند اثرگذارتر از یک عملیات نظامی باشد. جنگ شناختی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ از جایی که احساسات جای تحلیل را میگیرد و افکار عمومی، هدف اصلی عملیات قرار میگیرد.
نگاهی به اتفاقات روزهای اخیر نشان میدهد برخی روایتها به شکل معناداری همزمان شدهاند؛ همزمانیای که نمیتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد.
افرادی که در ماههای گذشته نسبت به بسیاری از حوادث تلخ داخل کشور سکوت اختیار کرده بودند، این روزها با ادبیاتی سرشار از احساس، خود را مدافع مردم جنوب معرفی میکنند. اصل پرداختن به مشکلات مردم نهتنها مذموم نیست، بلکه وظیفه رسانه است؛ اما وقتی حساسیت نسبت به حوادث، گزینشی میشود، این سؤال شکل میگیرد که معیار این دلسوزی چیست؟
اگر جان انسانها ارزشمند است، این ارزش نباید وابسته به مطلوب بودن یا نبودن یک سوژه برای جریان رسانهای خاص باشد.
همزمان با این روایتها، حجم قابل توجهی از محتوا علیه ایستهای بازرسی و اقدامات امنیتی منتشر میشود. این محتوا تلاش میکند چنین القا کند که این اقدامات صرفاً محدودکننده زندگی مردم است و هیچ کارکردی ندارد.
در حالی که در شرایط تهدید، بسیاری از کشورها نیز از تدابیر مشابه برای کنترل تحرکات و افزایش ضریب امنیت استفاده میکنند. نقد عملکردها طبیعی است، اما نفی کامل ضرورت امنیت، موضوع دیگری است.
یکی از مهمترین اهداف عملیات روانی، ایجاد احساس تنهایی در بخشی از جامعه است. اینکه مدام تکرار شود «کسی به فکر جنوب نیست» یا «مردم این منطقه فراموش شدهاند»، میتواند به تدریج احساس فاصله میان مردم و حاکمیت یا حتی میان استانهای کشور را تقویت کند.
در چنین شرایطی، سرمایه اجتماعی آسیب میبیند؛ سرمایهای که در بحرانها مهمترین پشتوانه کشور است.
در جنگ روایتها، نتیجه همیشه قبل از وقوع حادثه در ذهن مخاطب ساخته میشود. اگر از امروز این تصور ایجاد شود که دولت توان مدیریت بحران را ندارد، نهادهای امنیتی ناکارآمدند و مردم تنها ماندهاند، فردا هر اتفاقی رخ دهد، تحلیل از قبل آماده خواهد بود.
این همان هدفی است که عملیات شناختی دنبال میکند؛ شکل دادن به برداشت مردم پیش از آنکه واقعیت میدان سخن بگوید.
هیچ جامعهای از نقد بینیاز نیست و هیچ مسئولی نباید خود را فراتر از پرسشگری بداند. اما همانقدر که مطالبهگری ارزشمند است، هوشیاری نسبت به عملیات رسانهای نیز اهمیت دارد.
تجربه سالهای اخیر نشان داده است که در بسیاری از بحرانها، نخستین هدف دشمن نه زیرساختها، بلکه ذهن مردم است. هر روایتی که اعتماد عمومی را تضعیف، همبستگی ملی را مخدوش و احساس بیپناهی را تقویت کند، باید با دقت بیشتری مورد ارزیابی قرار گیرد.
امروز بیش از هر زمان دیگری، تشخیص مرز میان نقد دلسوزانه و روایتسازی هدفمند، ضرورتی برای حفظ انسجام اجتماعی و منافع ملی است.
نویسنده: مهوش رحیمی فعال رسانهای
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!