از یک ایده مردمی تا یک جریان خدمت؛
روایت سنگرهای خدمت در شبهای همدلی
تجمعات شبانه این روزها جلوهای از همدلی و حضور مردمی است؛ حضوری که موکبها نیز در شکلگیری و پشتیبانی از آن نقشآفرینی میکنند. برای روایت تجربهای از دل این میدانهای مردمی، با یکی از موکبداران فعال به گفتوگو نشستیم.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «کردامروز»،در روزهایی که میدانهای مردمی به یکی از جلوههای مشارکت اجتماعی و همدلی عمومی تبدیل شدهاند، ثبت تجربههای عملی فعالان این عرصه میتواند ابعاد مختلف شکلگیری و مدیریت این حرکتهای خودجوش را روشنتر کند.
در همین راستا، گفتوگویی تفصیلی با کمیل ضیایی از موکبداران فعال در تجمعات شبانه شهر سنندج انجام دادهایم تا از نزدیک با روند شکلگیری، چالشها و شیوه اداره این میدانهای مردمی آشنا شویم.
کردتودی: نقش شما در این میدان چه بود و دقیقا چه کاری انجام می دادید؟
ضیایی: عرض سلام و ادب دارم و از شما بابت فراهم کردن این فرصت تشکر میکنم. امیدوارم بیان این تجربیات بتواند برای مخاطبان شما مفید باشد.
از همان روزهای ابتدایی، با احساس مسئولیت و تکلیف وارد میدان شدیم و حضور ما تا امروز بهصورت مستمر ادامه داشته است، نگاه ما به این حضور، نگاهی جهادی بوده و به همین دلیل جز در موارد معدودی که به دلیل بیماری امکان حضور نداشتم، از ابتدا در صحنه بودهام و هر جا که حضور داشتیم، خود را موظف به مشارکت میدانستیم.
البته نقشی که امروز ایفا میکنم، بیشتر نقش پشتیبانی و خدمترسانی است، اگر شرایط فراهم بود، علاقه داشتم در حوزه روشنگری و تبیین فعالیت گستردهتری داشته باشم، اما در وضعیت فعلی ترجیح دادهام در بخشی حضور داشته باشم که نیاز بیشتری احساس میشد.
به همین منظور با یکی از موکبهای خدمترسانی همکاری خود را آغاز کردم. مهمترین مسئولیت من نگارش شعارها، پیامها و نوشتههایی بود که در میدان مورد استفاده قرار میگرفت، با توجه به تواناییای که در خوشنویسی داشتم، این کار را به مجموعه پیشنهاد دادم و خوشبختانه مورد استقبال قرار گرفت و به یکی از فعالیتهای ثابت من تبدیل شد.
بخشی از این محتوا را خودم تهیه میکردم و بخشی نیز براساس درخواست مردم نوشته میشد،این نوشتهها صرفاً شعار نبودند؛ برخی جنبه آگاهیبخشی، برخی مطالبهگری مردمی و برخی نیز با هدف ایجاد انگیزه و تقویت روحیه تهیه میشدند.
در عین حال تلاش میکردم محتواها در چارچوب وحدت و انسجام اجتماعی باشد و از نگارش مطالبی که میتوانست زمینهساز اختلاف یا مغایر با اصول و مبانی مورد قبول ما باشد، خودداری میکردم.
کردتودی: میدان از کجا و چگونه شروع شد؟
مهمترین عاملی که میدان را شکل داد، حس انتقام و خونخواهی بود که پس از انتشار خبر شهادت آقا در میان مردم ایجاد شد، همین بیقراری مردم را به سمت مرکز شهر و محلهای اصلی تجمع کشاند. طبیعتاً اگر این جمعیت جهتدهی نمیشد، در ابتدا دچار سردرگمی میشدند.
نخستین تجربه ما این بود که بچههای هیئت خیلی سریع یک چایخانه برای مردم راهاندازی کردند؛ هم پذیرایی انجام میشد و هم فضای تجمع سامان پیدا میکرد، استقبال برای مشارکت در این کار به حدی زیاد بود که ناچار میشدیم از برخی افراد بخواهیم در شبهای بعد همکاری کنند. این اولین حرکت مردمی بود و اتفاق بسیار خوبی را رقم زد.
پس از آن، ستاد تجمعات نیز به سرعت شکل گرفت و با ایجاد نظم و جهتدهی، هیئتها، موکبداران و سایر نیروهای مردمی را پای کار آورد. اما آنچه مردم را به خروش آورد، همان حس خونخواهی و انتقام برای امام شهید امت بود.
در پاسخ به این سؤال که چه کسانی زودتر وارد میدان شدند، باید گفت افرادی که ارتباط قلبی و عمیقتری با ولایت فقیه داشتند، سریعتر واکنش نشان دادند، این افراد چه در فضای حقیقی و چه در فضای مجازی، برای سازماندهی مردم وارد عمل شدند، در روزهای نخست کنشگران مردمی و حلقههای میانی پیشگام بودند؛ در حالی که بسیاری از مسئولان هنوز در فضای ابهام و نگرانی نسبت به آینده قرار داشتند.
من هنگام آغاز جنگ و انتشار خبر شهادت، در سنندج حضور نداشتم و در شهر دیگری فعالیت میکردم، اما آنچه از سنندج مشاهده شد این بود که اجتماعات مردمی نسبت به برخی شهرهای دیگر با تأخیر شکل گرفت،بخشی از این مسئله به شرایط خاص فرهنگی و اجتماعی استان بازمیگشت. به اعتقاد من، ظرفیتهای مردمی بسیار خوبی در سنندج وجود دارد، اما به دلیل برخی سیاستگذاریهای فرهنگی نادرست، این ظرفیتها آنگونه که باید فعال نشدهاند.
همزمان، موشکباران سنندج فضای سنگینی از ترس و نگرانی ایجاد کرده بود و شهر تا حد زیادی حالت تعطیل و خلوت پیدا کرده بود، با این حال دوستانی که موکبهایی در میدان آزادی برپا کردند، نقش مهمی در بازگرداندن حس امنیت به شهر داشتند. حتی برخی مغازهداران اهل سنت با حضور در موکبها از این اقدام تشکر میکردند و معتقد بودند همین حضور مردمی باعث شده احساس امنیت دوباره به جامعه بازگردد.
البته عوامل دیگری نیز در تأخیر شکلگیری تجمعات مؤثر بود؛ از جمله سرمای شدید، بارندگیهای مکرر، پراکندگی نیروهای امنیتی پس از حملات دشمن و برخی شایعات درباره احتمال هدف قرار گرفتن محل تجمعات. همچنین این نگرانی وجود داشت که کردستان به دلیل موقعیت مرزی خود، در معرض تحولات امنیتی گستردهتری قرار گیرد.
با وجود همه این شرایط، اجتماعات مردمی به تدریج شکل گرفت و جان گرفت. پس از مدتی، دیگر سرما، باران و سایر موانع تأثیر چندانی نداشت و مردم با انگیزه بیشتری در برنامهها حضور پیدا کردند. امروز نیز میتوان گفت که اجتماعات مردمی سنندج از پویایی و نشاط قابل توجهی برخوردار است و حضور مردم در میدان به خوبی تثبیت شده است.
کردتودی: چه چیزی باعث شد میدان از یک حضور اولیه به تجمعی مستمر تبدیل شد؟
در روزهای نخست، نگرانی اصلی ما مسائل داخلی کشور بود،در حوزه خارجی، نیروهای مسلح و فرماندهان ما عملکرد موفقی داشتند و قدرت ایران در مقابله با دشمنان به نمایش گذاشته شد، اما تجربه حوادث گذشته و تهدیدات داخلی، نگرانیهای جدی ایجاد کرده بود،به همین دلیل حضور در میدان و کف خیابان صرفاً یک اقدام نمادین نبود، بلکه بخشی از صحنه مقابله با پروژههای دشمن محسوب میشد.
در ابتدا بخشی از جامعه نسبت به آینده کشور و پیامدهای حملات و حوادث پیشآمده دچار تردید بود، اما با مدیریت سریع شرایط، جایگزینی مسئولان و فرماندهان، تداوم فعالیت نهادهای کشور و نمایش اقتدار نیروهای مسلح، این نگرانیها به تدریج برطرف شد. مردم مشاهده کردند که علیرغم ضربات واردشده، کشور با قدرت به مسیر خود ادامه میدهد و انسجام ملی حفظ شده است.
همین مسئله روحیه و اعتمادبهنفس ملی را تقویت کرد. از یک سو مردم داغدار شهدای خود بودند و از سوی دیگر احساس قدرت، اقتدار و پیشرفت کشور را تجربه میکردند. به همین دلیل اجتماعات مردمی به تلفیقی از سوگ، همبستگی، مطالبهگری و احساس غرور ملی تبدیل شد.
امروز حضور مردم در صحنه صرفاً ناشی از یک واکنش مقطعی نیست؛ بلکه به یک خواست عمومی و نماد مشارکت اجتماعی تبدیل شده است. بسیاری از مردم این حضور را نشانهای از همبستگی ملی و اقتدار کشور میدانند و به همین دلیل با انگیزه و شور بیشتری در میدان باقی ماندهاند.
کردتودی: آقای ضیایی، میدان عملاً چگونه مدیریت و هماهنگ شد؟ تصمیمها را چه کسانی میگرفتند؟ آیا شورای میدانی یا محور ثابتی وجود داشت یا مردم خودشان وارد میدان شدند؟
براساس تجربهای که در قروه و سنندج داشتم، الگوی شکلگیری و مدیریت تجمعات در همه جا یکسان نبود. در برخی مناطق، بهویژه قروه، مردم بهصورت خودجوش وارد میدان شدند و حضور اولیه را رقم زدند، اما با تداوم اجتماعات، برای هماهنگی بیشتر و جلوگیری از پراکندگی برنامهها، یک ساختار ستادی شکل گرفت.
در سنندج شرایط متفاوت بود، به دلیل حساسیتهای خاص استان و نگرانیهایی که نسبت به احتمال درگیریهای مستقیم و تهدیدات امنیتی وجود داشت، شکلگیری تجمعات از همان ابتدا نیازمند سازماندهی بیشتری بود، به همین دلیل ستادی برای ساماندهی برنامهها تشکیل شد که مسئولیت سیاستگذاری، اطلاعرسانی، دعوت از مردم و هماهنگی دستگاهها را بر عهده داشت. این ستاد از ظرفیت رسانههای مجازی و شبکههای مردمی برای فراخوان و جریانسازی استفاده میکرد و در واقع نقش اصلی را در آغاز و تداوم تجمعات ایفا کرد.
تا جایی که اطلاع دارم، مجموعههایی مانند دستگاههای فرهنگی، نهادهای اجرایی، مجموعههای مردمی، سپاه، بسیج و برخی دیگر از نهادهای مرتبط در این هماهنگی حضور داشتند. خود من نیز در یکی از جلسات این ستاد حضور داشتم و از نزدیک روند تصمیمگیری و برنامهریزی را مشاهده کردم.
در شهرستانها اما روند متفاوت بود، ابتدا مردم به میدان آمدند و حضور مردمی شکل گرفت، اما به مرور مشخص شد که اگر هر مجموعه یا هیئت بهصورت مستقل عمل کند، امکان ایجاد یک جریان منسجم و همسو وجود نخواهد داشت، از این رو، برای استمرار حرکت مردمی و هماهنگی برنامهها، ستادهای شهرستانی تشکیل شد. در این ساختارها معمولاً امام جمعه، رئیس اداره تبلیغات اسلامی، مسئولان فرهنگی و برخی نهادهای مرتبط نقش محوری در هماهنگی و هدایت برنامهها داشتند.
بنابراین اگر بخواهم جمعبندی کنم، در برخی شهرها مانند قم ابتدا مردم پیشگام بودند و سپس ساختارهای هماهنگکننده شکل گرفت، اما در سنندج به دلیل شرایط خاص منطقه، هم آغاز و هم تداوم تجمعات از طریق یک سازوکار ستادی و هماهنگ دنبال شد.
کردتودی:چه کنشگرانی در شکلگیری و تداوم میدان مؤثر بودند و نقش هر کدام چگونه بود؟
به نظر من در بررسی کنشگران این میدان، باید به ظرفیتهای متفاوت افراد و گروهها توجه کرد. هر کسی متناسب با توانایی، تخصص و ظرفیتی که در اختیار داشت، وارد میدان شد و نقش خود را ایفا کرد. به همین دلیل نمیتوان نقشآفرینی را صرفاً به چند چهره شناختهشده محدود کرد؛ بلکه با یک شبکه گسترده از کنشگران مواجه بودیم که هر کدام در جایگاه خود اثرگذار بودند.
برای مثال، مداحان از جمله گروههایی بودند که خیلی سریع وارد میدان شدند و انصافاً نقش مهمی در شکلگیری فضای اجتماعی ایفا کردند. بسیاری از آثاری که تولید شد، بازتابدهنده حرف دل مردم بود و توانست شور، انگیزه و احساس همدلی را در جامعه تقویت کند. این آثار به مرور به بخشی از فضای عمومی میدان تبدیل شد و هنوز هم آثار آن را میتوان مشاهده کرد. به همین دلیل معتقدم باید از مداحانی که با تولید محتوا و خلق آثار تأثیرگذار به این جریان کمک کردند، قدردانی کرد.
در کنار آنان، موکبداران، خیرین، فعالان فرهنگی، هنرمندان و نیروهای رسانهای نیز هر کدام متناسب با ظرفیت خود وارد عمل شدند.
ویژگی مهم این میدان آن بود که افراد تلاش میکردند نیازهای موجود را شناسایی کرده و متناسب با آن نقشآفرینی کنند، به عنوان نمونه برخی از بانوان با توجه به مهارت و توانایی خود، فضاهایی را برای سرگرمی و فعالیت کودکان فراهم میکردند؛ از نقاشی و فعالیتهای هنری گرفته تا برنامههایی که باعث میشد خانوادهها با آرامش بیشتری در تجمعات حضور پیدا کنند. شاید این اقدامات در ظاهر کوچک به نظر برسد، اما در عمل نقش مهمی در تداوم حضور خانوادهها در میدان داشت.
از سوی دیگر، بخشی از کنشگران در حوزه پشتیبانی و خدمات فعالیت میکردند. این افراد معمولاً کمتر دیده میشدند، اما نقش بسیار مهمی در استمرار برنامهها داشتند. کسانی که ساعتها در آشپزخانهها و مراکز تدارکاتی مشغول تهیه غذا، نوشیدنی و امکانات مورد نیاز بودند تا خدمات لازم به موقع در اختیار مردم قرار گیرد. زحمات این افراد معمولاً در معرض دید عموم قرار نمیگرفت، اما بدون تلاش آنها بخش مهمی از فعالیتهای میدانی امکان تحقق نداشت.
در حوزه رسانه نیز با طیف دیگری از کنشگران مواجه بودیم. عکاسان، تصویربرداران، تولیدکنندگان محتوا و فعالان فضای مجازی با ثبت و انتشار تصاویر و روایتها توانستند پیام میدان را به مخاطبان گستردهتری منتقل کنند.
گاهی یک عکس یا یک روایت رسانهای، تأثیری فراتر از یک سخنرانی یا برنامه میدانی داشت و میتوانست بازتاب گستردهای در سطح جامعه یا حتی فراتر از آن ایجاد کند. با این حال، بسیاری از این افراد هیچگاه شناخته نشدند و نامی از آنها مطرح نشد.
به همین دلیل معتقدم اگرچه برخی کنشگران مانند مداحان، سخنرانان، مجریان و چهرههای حاضر در صحنه بیشتر دیده میشوند و طبیعتاً در افکار عمومی نیز شناختهتر هستند، اما در کنار آنها جمع بزرگی از نیروهای گمنام حضور داشتند که سهمی اساسی در شکلگیری و تداوم میدان داشتند.
چه بسا در مواردی اثرگذاری این نیروهای پشتیبان و کمتر دیدهشده از برخی چهرههای شناختهشده نیز بیشتر بوده باشد. این افراد همان نیروهای مخلص و گمنامی هستند که بدون انتظار دیده شدن، مسئولیت خود را انجام دادند و بخش مهمی از موفقیت این حرکت مرهون تلاش آنان است.
کردتودی: مردم چگونه در میدان حضور پیدا کردند و چه زمانی از مخاطب به مشارکتکننده تبدیل شدند؟
به نظر من اساساً نمیتوان میان «مخاطب بودن» و «مشارکتکننده شدن» مردم در این میدان فاصله زمانی قابل توجهی در نظر گرفت. دستکم آنچه من در کف میدان مشاهده کردم این بود که مردم از همان ابتدا با روحیه مشارکت وارد صحنه شدند، نه صرفاً برای تماشا یا همراهی نمادین.
نقطه اوج این حضور، پس از انتشار خبر شهادت حضرت آقا بود. این اتفاق به تعبیر دقیق، قرار و آرامش را از بسیاری از مردم گرفت و احساس مسئولیت و مطالبهگری را به شکل چشمگیری افزایش داد. در چنین فضایی، افرادی که به میدان میآمدند خود را صرفاً حامی یا ناظر نمیدانستند، بلکه احساس میکردند در یک مواجهه و مسئولیت جمعی نقش دارند و باید سهم خود را در پاسخ به این حادثه ایفا کنند.
برداشت من از فضای میدان این بود که مردم با این نگاه حضور پیدا کرده بودند که باید در پایان دادن به تجاوز و جبران این خسارت ملی نقش داشته باشند. طبیعتاً شکل این نقشآفرینی با جنگهای کلاسیک متفاوت است. امروز همه افراد در خط مقدم نظامی حضور ندارند، اما هر کس متناسب با جایگاه و توان خود میتواند در صحنه نقش ایفا کند. از نگاه بسیاری از حاضران، حفظ حضور در خیابانها و نمایش انسجام و مطالبه عمومی، بخشی از همین مشارکت محسوب میشد.
من بارها در میان مردم شاهد چنین نگاهی بودم. به عنوان نمونه، شبی در یکی از تجمعات گفتوگوی یک زوج را میشنیدم، در حالی که صحبت از احتمال پایان ماجرا از مسیر مذاکره مطرح شد، خانم خانواده با تأکید و حساسیت نسبت به موضوع واکنش نشان میداد و معتقد بود حضور مستمر مردم در میدان برای تحقق مطالبات و پیگیری خونخواهی شکل گرفته است. فارغ از محتوای این دیدگاه، آنچه برای من اهمیت داشت، عمق درگیری ذهنی و عاطفی مردمی بود که خود را بخشی از ماجرا میدانستند، نه صرفاً تماشاگر آن.
بر همین اساس، تصور من این است که در این میدان، مردم از همان روزهای نخست با ذهنیت مشارکت وارد شدند. بسیاری از آنها حضور خود را محدود به چند ساعت تجمع در خیابان نمیدیدند، بلکه آن را بخشی از یک مسئولیت اجتماعی و ملی تلقی میکردند. به همین دلیل نیز استمرار حضور برای آنها اهمیت داشت و انگیزه اصلیشان صرفاً حضور در یک مراسم یا اجتماع مقطعی نبود، بلکه احساس میکردند باید تا تحقق مطالبات و رسیدن به نتیجه مطلوب در صحنه باقی بمانند.
کردتودی: عناصر اصلی سازنده میدان چه بود؟
از موکبها و پرچمداران و رسانهها گرفته تا هر عنصر دیگری که در میدان نقش داشت، در واقع همه اینها بخشی از کنشگران اصلی بودند، یعنی هر فرد در هر سطح و جایگاهی که توانسته، به نوعی در این میدان نقشآفرینی کرده و از پایههای شکلگیری آن محسوب میشده است.
برای مثال موکبها را ببینید؛ هرکدام به شکلی خاص فعالیت داشتند. گروههای مردمی خدماترسان نیز هرکدام به شیوهای متفاوت عمل میکردند. نیروهای بسیج نیز به شکل خودشان در میدان حضور داشتند. همچنین مجموعههای فرهنگی نوجوانان نیز نقشآفرین بودند.
به عنوان نمونه، یک موکب نوجوانی که اکنون داریم، انصافاً یکی از موکبهای موفق و خوب ماست؛ بهطوری که در یک روز بالای ۲۰۰ نفر برای ثبتنام در خدماتی مثل کارهای خدماتی، آمادهسازی آتش، و تهیه دمنوش اعلام آمادگی کردند.
طلبهها و بانوان نیز نقش مؤثری داشتند و هرکدام به نوعی کنشگری داشتند. بانوان بهویژه بسیار مؤثر بودند.
در واقع اگر بخواهم تفصیل بیشتری بدهم، همین نکته کافی است که همه این افراد در میدان، هرکدام به شکلی کنشگری داشتند؛ حتی صرف حضور و مشارکت در شعاردهی نیز نوعی کنشگری محسوب میشد. اصطلاحی هم وجود دارد که شاید برازنده نباشد، اما حتی آنچه به عنوان «سیاهیلشکر» در میدان گفته میشود، خود یک نوع حضور و نقشآفرینی بود و جزو پایههای شکلگیری این فضا به شمار میرفت.
کردتودی: نقش محتوا، شعار، مداحی، سخنرانی و نمادها در میدان
در خصوص نقش برنامه محتوا، شعارها، مداحیها، سخنرانیها و نمادها در میدان باید گفت اینها از عناصر اصلی شکلدهنده فضای میدان بودند و هرکدام به نحوی در تقویت جریان و روحیه جمعی نقش داشتند.
بخشی از محتواها بهصورت هماهنگ و هدفمند تولید و ابلاغ میشد، اما در کنار آن، بخش قابل توجهی نیز به شکل خودجوش و از دل مشارکت مردم و فضای عمومی میدان شکل میگرفت؛ بهویژه در حوزه شعارها که هم جنبه هدایتشده داشت و هم در مواردی کاملاً مردمی و لحظهای بود.
در برخی مقاطع، بعضی تولیدات رسانهای و بازتابها در فضای مجازی با رویکرد تمسخر نسبت به برخی افراد غیرهمسو همراه بود؛ مانند موتورسواری، مغازهداری یا رهگذری که بهنوعی رفتار یا احساسات نیروهای انقلابی را تقلید میکردند. این مسئله برای برخی از افراد حاضر در میدان آزاردهنده بود و موجب دلخوری میشد.
در همان دوره تلاش شد یک گفتمان جایگزین و تقویتکننده شکل بگیرد. یکی از محورهای این گفتمان، تأکید بر مفهوم «حب وطن» و پیوند آن با فرهنگ ایرانی بود؛ با این توضیح که در فرهنگ ایرانی، وطن در یک سنخیت معنایی با مادر قرار میگیرد و همانطور که انسان نسبت به مادر احساس تعلق و غیرت دارد، نسبت به وطن نیز چنین پیوندی وجود دارد.
بر این اساس، دفاع از وطن و حساسیت نسبت به آن امری طبیعی و ریشهدار تلقی میشود و در مقابل، بیتفاوتی نسبت به آن نشانه ضعف در این حس معنا میشود. این نگاه در سخنرانیها مطرح شد و بازخورد مثبتی هم داشت و باعث تقویت روحیه و ایجاد نوعی انسجام و آرامش در میان مخاطبان شد.
در ادامه، این گفتمان در برخی شهرها و محافل سخنرانی نیز بازتولید شد و حتی سخنرانانی در نقاط مختلف از جمله سنندج و سایر شهرها آن را مورد استفاده قرار دادند. بازخورد مخاطبان نشان میداد که این نوع بیان، برای آنها امیدبخش و تقویتکننده حس هویت و تعلق بوده است.
در کنار آن، شعارها نیز نقش مهمی در فضای میدان داشتند؛ برخی شعارها با مضامین امیدبخش و مرتبط با آینده کشور و رهبری، موجب تقویت روحیه عمومی میشدند و به سرعت در جمعها فراگیر میگشتند.
همچنین سخنرانان، مهمانان فرهنگی و چهرههایی از مناطق مختلف، از جمله کردستان عراق، در انتقال مفاهیم و ایجاد اثرگذاری نقش داشتند و برخی سخنرانیها بازتاب قابل توجهی در میان مخاطبان پیدا میکرد.
مداحیها و اشعار نیز از دیگر عناصر اثرگذار بودند؛ بهویژه آثاری که با مضامین دینی و انقلابی اجرا میشدند و در مواردی به شعار جمعی مردم تبدیل میشدند. نمونههایی از این اشعار و اجراها با استقبال گسترده مواجه شد و در فضای میدان تکرار میگردید.
دعاهایی مانند دعای فرج نیز اثر عاطفی و معنوی عمیقی داشت و در بسیاری از مواقع با همخوانی جمعی و فضای احساسی همراه بود. حتی نوع مواجهه با نمادهایی مانند سرود ملی نیز نسبت به قبل متفاوت شده بود و با احترام و جدیت بیشتری همراه میشد.
در مجموع، مجموعه این عناصر—از محتواهای رسانهای و سخنرانیها تا شعارها، مداحیها و نمادها—در یک خط محتوایی کلی، نقش مهمی در ایجاد انسجام، تقویت روحیه و پایداری در میدان ایفا کردند؛ بخشی از این محتواها نیز بهصورت گردآوریشده در قالب مجموعههای شعاری و متنی در اختیار افراد قرار میگرفت.
کردتودی: نقش موکبها و خدمات مردمی در شکلگیری و تداوم میدان؟
موکبها و خدمات مردمی در واقع نقش بسیار مهمی در شکلگیری و تداوم میدان داشتند. موکبها را میشود به عنوان نقطه رجوع مردم در این تجمعات دید؛ یعنی جایی که عملاً حضور مردم در میدان جهت پیدا میکرد.
در بسیاری از مواقع، فردی که از خانه بیرون میآمد و وارد میدان میشد، ممکن بود ندانَد دقیقاً کجا بایستد یا چه کار کند. اما با وجود موکبها، همین حضور ساده معنا پیدا میکرد. افراد معمولاً به سمت موکبها میرفتند، یک چای میگرفتند یا در همان فضا قرار میگرفتند و بهتدریج تجمع شکل میگرفت. در واقع، یکی از کانونهای اصلی شکلگیری جمع همین موکبها بودند.
نقش موکبها فقط خدمات ساده مثل پذیرایی نبود، بلکه بخشی از نیازهای میدان را هم پوشش میدادند. مثلاً برنامههایی برای کودکان طراحی میشد تا بچهها مشغول شوند و خانوادهها بتوانند با آرامش بیشتری در تجمع حضور داشته باشند. یا در مواردی، برای افرادی که ساعات طولانی در میدان بودند، حداقل امکاناتی مثل یک لقمه غذا یا چای فراهم میشد تا فشار حضور کاهش پیدا کند.
از طرف دیگر، موکبها نقش ارتباطی هم پیدا میکردند. بعضی جاها مردم حرفها و پیامهای خودشان را در قالب دستنوشته یا پلاکارد مینوشتند و در موکبها ثبت یا منعکس میشد. این فضا باعث میشد کسانی که امکان بیان مستقیم نداشتند، صدایشان دیده شود.
اگر موکبها نبودند، شکلگیری تجمعها خیلی سختتر و نامنظمتر میشد. حتی زمانبندی حضور مردم هم بههم میریخت؛ چون وقتی کانونی برای تجمع وجود نداشته باشد، نفر اول که میرسد و کسی را نمیبیند، احتمالاً برمیگردد. اما وجود موکب باعث میشد از همان ساعات ابتدایی، فضا شکل بگیرد و بهتدریج جمع کامل شود.
در مجموع، موکبها فقط یک بخش خدماتی نبودند، بلکه عملاً به تنظیم و تثبیت میدان کمک میکردند.
در کنار اینها، به نظر من در آینده باید بیشتر به سمت موکبهایی رفت که کار اصلیشان «تبیین» باشد؛ موکبهایی که با استفاده از روشهای هنری و خلاقانه، بتوانند مفاهیم را منتقل کنند و صرفاً خدماتی نباشند، بلکه نقش فکری و محتوایی هم در میدان داشته باشند.
کردتودی: رسانه، مالی، پشتیبانی چگونه به میدان کمک کردند؟
در موضوع رسانه، پشتیبانی مالی و تأمین زیرساختهای میدان، بخش اصلی کار عملاً بر عهده ستاد برگزاری تجمعات بود. یعنی اصل طراحی، تصمیمگیری و مدیریت رسانهای، از جمله اطلاعرسانی و هماهنگیها، در اختیار ستاد قرار داشت.
در کنار این ساختار اصلی، مجموعههایی مثل هیئتها، گروههای مردمی و برخی مؤسسات هم به صورت حاشیهای و مکمل وارد میدان شدند. اینها همان کاری را که رسانه ستاد انجام میداد، در مقیاس خودشان و برای مخاطبانشان انجام میدادند؛ یعنی دعوت، اطلاعرسانی و بازتاب فضای میدان در شبکههای ارتباطی خودشان. بنابراین میشود گفت یک لایه رسانهای مردمی در کنار رسانه رسمی ستاد شکل گرفته بود.
اما در بخشهای فنی و پرهزینه، مثل سیستم صوت، شرایط کاملاً متفاوت بود. واقعیت این است که تأمین صوت و تجهیزات مشابه، کار ساده و قابل واگذاری به جریان مردمی نبود. هزینهها بالا بود و از طرف دیگر شرایط میدان هم بهگونهای بود که کمتر کسی حاضر میشد تجهیزات شخصی یا مؤسسهای خودش را وارد میدان کند.
مثلاً سیستمهای صوتی در آن شرایط جوی—که شامل باران، باد، برف و رطوبت مداوم بود—بهشدت در معرض آسیب قرار داشتند. بسیاری از مجموعههایی که این تجهیزات را داشتند، بهدلیل خطر آسیبدیدگی حاضر نبودند باندها و دستگاههای خود را بیاورند؛ چون هزینه تعمیر یا خسارت آنها بسیار سنگین بود، گاهی در حد دهها میلیون تومان برای هر آسیب ساده.
به همین دلیل، عملاً تأمین سیستم صوت و بخشی از تجهیزات تصویری بر عهده ستاد قرار گرفت. در این میان، سازمان تبلیغات اسلامی بخشی از کار صوت را تقبل کرد و بسیج دانشجویی هم در برخی بخشها وارد شد و کمک کرد تا این زیرساختها فراهم شود. به این شکل، صوت و تصویر و پخش در میدان با همکاری چند نهاد و در نهایت با محوریت ستاد سامان پیدا کرد.
نکته مهم این بود که این کار در شرایط عادی هم ساده نبود، چه برسد به آن دورهای که حدود ۵۰ تا ۶۰ روز شرایط جوی ناپایدار وجود داشت؛ باران، باد و سرما بهطور مداوم ادامه داشت و همین موضوع کار با تجهیزات صوتی را سختتر میکرد. در چنین فضایی، اگر مدیریت متمرکز وجود نداشت، عملاً امکان برگزاری منظم برنامهها خیلی سخت میشد.
در مجموع، میشود گفت رسانه در میدان یک ترکیب بود: از یک طرف مدیریت و هدایت اصلی با ستاد، و از طرف دیگر مشارکت تکمیلی هیئتها و مجموعههای مردمی در اطلاعرسانی. اما در بخشهای فنی و پرهزینه مثل صوت، حملونقل و زیرساخت، بار اصلی بر دوش ستاد و چند نهاد همکار قرار داشت.
کردتودی: مهم ترین مسئله ها، خطاها، موانع یا آسیب های میدان چه بود؟
در نگاه به میدان سنندج، یکی از موضوعات مهم، مسئله ریلگذاری و نحوه اداره کل جریان است. از این زاویه، بخشی از نقد اصلی متوجه شیوه طراحی و اجرای کلی برنامههاست؛ به این معنا که به باور من، در این دوره سیاستگذاری کلی میدان بهدرستی انجام نشد و همین مسئله آثار خود را در ترکیب جمعیتی و کیفیت مشارکتها نشان داد.
یکی از مهمترین آسیبهایی که مشاهده شد، مربوط به نحوه مشارکتدادن گروههای مختلف اجتماعی بود. در شهری مثل سنندج که بافت عمدتاً اهل سنت دارد، اگرچه ظرفیتهای گستردهای از جامعه اهل سنت وجود دارد، اما در عمل بخش قابل توجهی از این ظرفیتها بهطور مؤثر وارد میدان نشدند. بهجای آن، میدان بیشتر در اختیار یک جمع محدود قرار گرفت و این موضوع باعث شد بخشی از بدنه اصلی اجتماعی شهر احساس فاصله کند.
در حالی که میشد با واگذاری واقعی میدان به ظرفیتهای محلی—بهویژه تکیهداران، هیئتها و مجموعههای مردمی ریشهدار—فضای بسیار گستردهتری شکل بگیرد. این گروهها هم از نظر ارتباطات اجتماعی، هم از نظر سابقه فعالیت و هم از نظر توان بسیج جمعیت، ظرفیت بالایی دارند. حتی در مواردی که تجربه مستقیم وجود داشت، دیده شد که همین مجموعهها میتوانستند جمعیتهای قابل توجهی را در میدان فعال کنند.
با این حال، به جای استفاده کامل از این ظرفیتها، میدان بیشتر به سمت مدیریت متمرکز حرکت کرد. نتیجه این شد که بخش قابل توجهی از جامعه اهل سنت سنندج که میتوانست در میدان نقشآفرین باشد، عملاً کمتر دیده شد یا در حاشیه قرار گرفت. این در حالی است که همین جامعه، هم در مقاطع مختلف برای انقلاب هزینه داده و هم همچنان ظرفیت اجتماعی فعالی دارد.
در کنار این موضوع، یکی دیگر از نقدهای جدی، نگاه «مراسممحور» به میدان است. به این معنا که به جای آنکه میدان بهعنوان یک حضور زنده و مستمر اجتماعی و جهادی تعریف شود، به سمت برگزاری برنامههای شبانه و مراسمی سوق پیدا کرد. این تغییر نگاه، بهتدریج باعث شد بخشی از مردم، حضور در میدان را با «شرکت در مراسم» یکی بدانند، نه یک کنش مستمر و جهادی.
در حالی که اگر اصل ماجرا درست تبیین میشد، حضور مردم باید به عنوان یک «کنش جهادی در کف خیابان» فهم میشد؛ حضوری مستمر، مسئولانه و برای جلوگیری از طمع دشمن به فضای شهر، نه صرفاً شرکت در یک برنامه یا مراسم. تغییر این نگاه، در انگیزه و استمرار حضور مردم اثر مستقیم دارد.
نکته دیگر مربوط به شکل برگزاری برنامهها و تمرکز بیش از حد بر یک استیج واحد است. این مدل باعث شد بخش زیادی از ظرفیتها و استعدادهای محلی دیده نشود. در حالی که میشد میدان را به چندین بخش و استیج تقسیم کرد و به گروههای مختلف فرصت داد تا هرکدام بر اساس توان خود وارد میدان شوند؛ از بسیج دانشجویی و حوزههای علمیه تا گروههای مردمی، سمنها، انجمنهای هنری و مجموعههای فرهنگی.
در چنین مدلی، هر مجموعه میتوانست استیج و فضای مستقل خود را داشته باشد و همزمان با دیگران در یک میدان واحد فعالیت کند. این کار هم باعث تنوع محتوا میشد، هم مشارکت را افزایش میداد و هم از یکنواختی فضا جلوگیری میکرد. علاوه بر آن، بسیاری از استعدادهای محلی نیز امکان بروز پیدا میکردند.
در مقابل، تمرکز بر یک استیج و یک جریان محدود، عملاً باعث کاهش تنوع، محدود شدن مشارکتها و از دست رفتن بخشی از ظرفیتهای اجتماعی شد. حتی در برخی موارد، نوع انتخابها و روابط غیرشفاف نیز باعث نارضایتی و شکلگیری فضای ذهنی منفی در بخشی از بدنه اجتماعی میشد.
در کنار اینها، یکی از موضوعاتی که بهعنوان آسیب جدی مطرح شد، مسئله پذیرایی و ارائه غذای کامل در میدان بود. به اعتقاد من، این مدل پذیرایی—بهویژه غذاهای سنگین—نهتنها ضرورت نداشت، بلکه در برخی موارد حتی اثر منفی رسانهای و اجتماعی ایجاد میکرد و زمینه سوءبرداشت بیرونی را فراهم میساخت.
در حالی که میشد به جای آن، پذیرایی سبکتر و خدماتیتر ارائه داد و منابع مالی را به سمت تقویت کیفیت موکبها، خدمات و محتوای میدان هدایت کرد. از این منظر، بخشی از هزینهها به شکل بهینه مصرف نشده و میتوانست اثرگذاری بیشتری داشته باشد.
در جمعبندی این نگاه، مسئله اصلی نه صرفاً یک یا دو خطا، بلکه نوع ریلگذاری کلی میدان است؛ از نحوه مشارکتدادن گروهها گرفته تا مدل مدیریت، شکل برنامهریزی، تعریف حضور مردم و نحوه استفاده از ظرفیتهای اجتماعی. از این زاویه، اگر این ریلگذاری اصلاح نشود، استمرار و اثرگذاری میدان با چالش جدی مواجه خواهد شد؛ اما اگر اصلاح شود، ظرفیتهای بسیار گستردهای برای توسعه و تعمیق آن وجود دارد.
کردتودی: اگر بخواهید این تجربه را آموزش دهید یا در میدان دیگری تکرار کنید، چه الگویی ارائه می دهید؟
در پاسخ به این پرسش که اگر قرار باشد تجربه میدان سنندج در جغرافیای دیگری تکرار شود، چه الگویی میتواند ارائه شود، باید گفت بخشی از پاسخ در خود تجربه عملی این میدان قابل استخراج است، هرچند ارائه یک نسخه دقیق و نهایی نیازمند تأمل و جمعبندی بیشتر است.
در نگاه کلی، نخستین نکتهای که میتوان به عنوان الگو مطرح کرد، واگذاری واقعی میدان به ظرفیتهای بومی و اجتماعی است. در تجربه سنندج، یکی از مهمترین ظرفیتهای مغفول، تکیهداران و مجموعههای سنتی و ریشهدار اجتماعی بودند که به باور من، میتوانستند نقش اصلی در بهکارگیری و همراهسازی آحاد جامعه اهل سنت سنندج در کف میدان داشته باشند. غفلت از این ظرفیت، موجب شد بخشی از بدنه اجتماعی کمتر درگیر میدان شود.
نکته دوم، مربوط به ساختار برگزاری برنامههاست. به جای تمرکز بر یک مراسم واحد و یک استیج مرکزی، میتوان میدان را به چندین استیج و بستر مستقل تقسیم کرد تا گروههای مختلف از جمله هیئات، بسیج دانشجویی، حوزههای علمیه، سمنها، انجمنهای فرهنگی و هنری و مجموعههای مردمی، هرکدام بر اساس توان و ظرفیت خود وارد میدان شوند. این مدل، هم تنوع ایجاد میکند، هم مشارکت را افزایش میدهد و هم از تمرکز بیش از حد و یکنواختی جلوگیری میکند.
در کنار این دو محور، برخی آسیبها نیز در این تجربه قابل توجه است. یکی از این آسیبها مسئله پذیرایی سنگین و ارائه غذای کامل در میدان است که به نظر من ضرورتی نداشت و حتی در برخی موارد میتوانست آثار منفی رسانهای و اجتماعی ایجاد کند. این موضوع از جمله مواردی است که نیاز به بازنگری جدی در سیاستگذاری دارد.
از سوی دیگر، مسئله اختلاط در فضای تجمع نیز به عنوان یک آسیب واقعی مطرح است. در عین حال، این موضوع نباید موجب تضعیف اصل حضور مردمی یا توقف تجمعات شود، زیرا در نگاه جهادی، اصل کنش جمعی در کف خیابان اهمیت بالاتری دارد. با این حال، این مسئله نیازمند تدبیر و طراحی دقیق است تا هم اصل میدان حفظ شود و هم آسیبها مدیریت گردد.
در همین راستا، برخی ایدههای اجرایی نیز در حال بررسی است؛ از جمله طراحی فضاهای تبیینی و نشستهای هدفمند برای گروههای مختلف، بهویژه جوانان، به شکلی که هم امکان ارتباط و حضور فراهم باشد و هم از بروز برخی آسیبها جلوگیری شود. این طرحها در مرحله طراحی و بررسی اجرایی قرار دارد.
اما در لایه عمیقتر این تجربه، یک محور اساسی وجود دارد که میتوان آن را روح الگوی پیشنهادی دانست؛ و آن، محوریت «ولایت» در شکلدهی به وحدت اجتماعی است. تجربه میدان نشان داده هرجا حضور مردم حول محور ولایت و پیوند عاطفی با آن شکل گرفته، انسجام، همدلی و همافزایی بیشتری ایجاد شده است.
در این نگاه، مردم با یک پیوند عاطفی و اعتقادی نسبت به جایگاه ولایت در میدان حاضر میشوند؛ بهگونهای که مفهوم «پدر امت» بودن رهبر، برای آنان یک مفهوم صرفاً شعاری نیست، بلکه یک باور عمیق و اثرگذار است که در رفتار اجتماعی آنان نیز نمود پیدا میکند. همین امر موجب شکلگیری وحدت کلمه و انسجام عملی در میدان شده است.
از این منظر، اگر مفهوم ولایتپذیری بهدرستی تبیین و در جامعه نهادینه شود، بسیاری از عناصر اختلافزا و عوامل تضعیفکننده وحدت در تجمعات به حداقل خواهد رسید. البته این امر یک فرآیند کوتاهمدت نیست، بلکه نیازمند یک کار تبیینی عمیق، مستمر و زمانبر است تا در نهایت به یک فهم درونی و عاطفی در جامعه تبدیل شود.
در جمعبندی میتوان گفت الگوی پیشنهادی بر سه محور اصلی استوار است: واگذاری واقعی به ظرفیتهای محلی، تنوعبخشی به ساختار میدان از طریق استیجهای متعدد، و تقویت بنیان وحدت اجتماعی حول محور ولایت. در کنار اینها، اصلاح برخی رویهها و مدیریت آسیبهای اجرایی نیز از ضرورتهای مهم برای تکرار موفق این تجربه در میدانهای دیگر است.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!