یادداشت؛
سنندج؛ شهر بیدار در شبهای وطن
شبهای سنندج این روزها رنگ دیگری دارد؛ میدان آزادی، شاهد حضور مردمی است که در سکوت و هیاهوی شبانه، کنار یکدیگر ایستادهاند تا روایتگر دلبستگی به ایران، همدلی ملی و امید به فردایی روشنتر برای سرزمینشان باشند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «کردتودی»، شب، برای بعضی شهرها پایان یک روز است؛ اما در سنندج، گاهی شب آغاز روایتی دیگر میشود. روایتی که در میدان آزادی، میان رفتوآمد مردم، زیر نور چراغها و در میان نگاههایی که از دور و نزدیک به هم میرسند، شکل میگیرد، اینجا شب فقط تاریکی نیست؛ گاهی چراغی است که از دل مردم روشن میشود و تا سپیدهدم، خاموشی نمیشناسد.
میدان آزادی سنندج در این شبها تنها یک میدان شهری نیست؛ به قاب بزرگی تبدیل شده که در آن میتوان تصویر مردمی را دید که آمدهاند بگویند وطن، واژهای برای روزهای آرام نیست.
ایران را شاید بیش از همیشه باید در روزهای سخت شناخت؛ آنجا که آدمها از خانه بیرون میآیند، کنار یکدیگر میایستند و بیآنکه نیازی به توضیح طولانی باشد، معنای «با هم بودن» را به تصویر میکشند.
در میان جمعیت، چهرهها متفاوتاند؛ جوانی که پرچم ایران را در دست گرفته، پدری که شانه به شانه فرزندش ایستاده، مادری که از پشت جمعیت نظارهگر است و پیرمردی که شاید خاطرات چندین دهه از این سرزمین را با خود حمل میکند.
نسلها در یک نقطه به هم رسیدهاند؛ گویی فاصله سالها در این میدان کوتاه شده و همه، برای چند ساعت، زیر یک نام ایستادهاند: ایران.
سنندج شهر کوه و باران و موسیقی است؛ شهری که سالهاست صدای زندگی در کوچههایش جریان دارد. اما این شبها، میدان آزادی موسیقی دیگری دارد؛ موسیقی قدمهای مردمی که کنار هم جمع شدهاند، صدای گفتگوهایی که میان جمعیت شکل میگیرد و گاهی نوایی که از میان مردم بلند میشود و در فضای میدان میپیچد.
صدایی که از یک نفر آغاز میشود و وقتی به جمع میرسد، دیگر متعلق به یک نفر نیست.
اینجا پرچم فقط تکهای پارچه در دست مردم نیست. سه رنگ آشنا، در تاریکی شب بیشتر به چشم میآیند؛ سبز و سفید و سرخ، در دستهایی که گاهی از خستگی پایین میآیند و دوباره بالا میروند. شاید همین تصویر ساده، یکی از صادقانهترین قابهای این شبها باشد؛ مردمی که هر کدام داستانی جداگانه دارند، اما برای سرزمینی واحد در کنار هم قرار گرفتهاند.
میدان آزادی، در این شبها شاهد یک حضور معمولی نیست. حضور مردم وقتی تکرار میشود، دیگر یک اتفاق گذرا نیست؛ تبدیل به نشانه میشود.
نشانهای از اینکه بخشی از جامعه تصمیم گرفته است نگرانیها و امیدهایش را در کنار دیگران تجربه کند، نه در سکوت خانهها و هر شب، قدمهایی به قدمهای شب قبل اضافه میشود و هر حضور، بخشی از خاطره جمعی شهری میشود که در روزهای دشوار، خودش را تنها نگذاشته است.
شاید زیباترین تصویر این اجتماعات، همان لحظههایی باشد که هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده و مردم فقط کنار یکدیگر ایستادهاند.
گاهی یک شهر برای نشان دادن همدلیاش به سخنرانیهای بزرگ احتیاج ندارد؛ کافی است چراغهای میدان روشن باشند و آدمهایی در کنار هم دیده شوند که با وجود تفاوتهایشان، درباره یک خانه مشترک احساس تعلق میکنند.
در چنین شبهایی، فاصله میان «من» و «ما» کمتر میشود. کسی که تنها وارد میدان شده، در میان جمعیت دیگر تنها نیست. شانهها نزدیکتر میشوند، نگاهها آشناتر و سکوتها معنادارتر.
شاید قدرت یک اجتماع مردمی دقیقاً در همین باشد؛ اینکه آدمها احساس کنند بخشی از تصویری بزرگتر از خودشان هستند.
میدان آزادی سنندج، در این شبها، شاهد بخشی از تاریخ روزهای معاصر این شهر است؛ تاریخی که شاید بعدها نه با تعداد شعارها و ساعتهای حضور، بلکه با تصویر مردمی به یاد آورده شود که در شبهای دشوار، کنار هم ماندند. تاریخ همیشه با صدای بلند نوشته نمیشود؛ گاهی در سکوت جمعیتی نوشته میشود که ایستاده است و چه زیباست شهری که شبهایش را به فراموشی نمیسپارد.
وقتی چراغهای میدان روشن میمانند و مردم یکییکی از راه میرسند، انگار شهر نفس دیگری میکشد.
سنندج در این شبها فقط میزبان یک تجمع نیست؛ میزبان روایتی از تعلق است؛ روایتی که در آن ایران نه یک مفهوم دور، بلکه خانهای است که هرکس به شیوه خودش سهمی از خاطره و آینده آن را بر دوش دارد.
شاید فردا، وقتی این روزها به خاطره تبدیل شوند، آنچه در ذهنها باقی میماند، همین قاب ساده باشد: میدان آزادی سنندج، شبی روشن، پرچمی در میان جمعیت و مردمی که کنار یکدیگر ایستادهاند.
بعضی شبها تمام میشوند؛ اما بعضی شبها در حافظه یک شهر میمانند، شب های این شب ها در میدان آزادی سنندج، از همان شبهاست.
نویسنده: مهوش رحیمی فعال رسانه
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!