از پلههای مترو تا خیابانهای مملو از جمعیت؛
روایتی توصیفی از یک روز وداع
تهران امروز در میان موج خروشان جمعیتی که با اشک، شعار و سکوتی آمیخته به اندوه و حماسه همراه شدهاند، صحنه بدرقه باشکوه پیکر رهبر شهید است؛ آیینی که جلوهای از همدلی، وفاداری و پاسداشت آرمانهای انقلاب را به نمایش گذاشته است
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «کردامروز»، هنوز آفتاب بهطور کامل بر پایتخت ننشسته بود که ایستگاههای مترو رنگ و بوی دیگری به خود گرفتند.
قطارها یکی پس از دیگری وارد سکو میشدند؛ درهایی که باز میشد، موجی از مسافران آرام و کمحرف به واگنها قدم میگذاشتند و درهایی که بسته میشد، سکوتی سنگین میان چهرههایی جاری بود که هرکدام مقصدی مشترک داشتند.
راهروهای مترو لبریز از رفتوآمد بود. صدای اعلام ایستگاهها در میان همهمه جمعیت گم میشد و پلههای برقی، بیوقفه، مردمی را به سطح شهر میرساند.
برخی قاب عکسهایی در دست داشتند، برخی پرچمهایی بر دوش انداخته بودند و عدهای تنها با نگاهی آرام، مسیر پیشرو را دنبال میکردند.
هرچه به خیابانهای اصلی نزدیکتر میشدی، جمعیت فشردهتر میشد و خانوادهها در کنار یکدیگر حرکت میکردند؛ سالمندانی که با گامهایی آهسته پیش میرفتند، جوانانی که دست کودکان را گرفته بودند و زنانی که در میان ازدحام، تلاش میکردند همراهان خود را گم نکنند.
در میان جمعیت، قابهای عکس بیش از هر چیز به چشم میآمد و برخی آنها را بر سینه گرفته بودند و برخی بالاتر از سر خود نگه داشته بودند تا در دریای انسانها دیده شوند.
تصویرها در باد آرام صبحگاهی تکان میخورد و گاه نور خورشید بر شیشه قابها مینشست.
چهرهها روایتهای متفاوتی داشتند چون بعضی بیصدا اشک میریختند و برخی با چشمانی خیره، تنها نظارهگر مسیر بودند.
زمزمه دعا، صلوات و شعارهایی که هر از گاهی از گوشهای از خیابان بلند میشد، فضای مراسم را دگرگون میکرد و گاهی سکوت، خود رساتر از هر شعاری بود؛ سکوتی که تنها با صدای قدمهای جمعیت شکسته میشد.
در مسیر، موکبهای مردمی لیوانهای آب و شربت میان حاضران توزیع میکردند. داوطلبان، سالمندان را برای عبور از میان ازدحام همراهی میکردند و نیروهای خدماتی تلاش داشتند مسیر حرکت روان باقی بماند. در گوشهای، مادری کودک خود را بر شانه گرفته بود تا بتواند صحنه پیشرو را ببیند و چند متر آنسوتر، پیرمردی عصازنان در حالی که عکسی در دست داشت، آرام پیش میرفت.
مترو همچنان مسافران تازهای را به خیابانها میرساند. قطارها پر میشدند و سکوها دوباره از جمعیت انباشته میشدند و بسیاری پس از خروج از ایستگاه، بیآنکه درنگ کنند، خود را به سیل آرام مردمی میرساندند که در امتداد خیابانها جریان داشت.
در طول مسیر، دوربین عکاسان و خبرنگاران لحظههایی را ثبت میکرد که شاید سالها بعد نیز روایت شوند؛ دستانی که به نشانه احترام بالا رفته بود، چهرههایی که اشک بر آنها جاری بود، پرچمهایی که در باد حرکت میکرد و قاب عکسهایی که بر فراز جمعیت دیده میشد.
هرچه زمان میگذشت، خیابانها فشردهتر میشدند. گاهی حرکت جمعیت برای دقایقی کند میشد و سپس دوباره روان ادامه پیدا میکرد.
از پشتبام برخی ساختمانها و پنجرهها نیز افرادی نظارهگر مراسم بودند و تلاش میکردند تصویری از این روز در خاطر خود ثبت کنند.
در میان این رفتوآمد گسترده، آنچه بیش از همه به چشم میآمد، هممسیر شدن انسانهایی بود که از نقاط مختلف آمده بودند.
هرکدام روایت و انگیزه خود را داشتند، اما در آن لحظه، همه در یک مسیر حرکت میکردند؛ مسیری که از ایستگاههای شلوغ مترو آغاز میشد و به خیابانهای مملو از جمعیت میرسید.
این روز، فارغ از نگاههای متفاوت، روزی بود که خیابانهای پایتخت شاهد حضور گسترده مردم، رفتوآمد بیوقفه قطارهای مترو، قابهای عکس در دست حاضران، اشکهای خاموش، شعارهای پراکنده و سکوتهای طولانی بود؛ صحنههایی که در کنار یکدیگر، روایتی تصویری از یک آیین عمومی را شکل میدادند.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!