حالت تاریک
یکشنبه, 14 تیر 1405
آیا مایل به نصب وب اپلیکیشن پایگاه خبری تحلیلی کردامروز هستید؟
با قلمم از حقیقت عقب نمی‌نشینم
بانوی نویسنده کورد:

با قلمم از حقیقت عقب نمی‌نشینم

او نوشتن را نه یک حرفه، بلکه رسالتی برای بیان حقیقت می‌داند، این بانوی نویسنده در گفت‌وگویی تفصیلی از جسارت در نوشتن، جایگاه زنان، دغدغه عدالت، آینده ادبیات داستانی و رؤیاهایش برای نسل جوان و مناطق کردنشین سخن گفته است.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «کردامروز»، به نام قلم؛ آن‌گاه که واژه‌ها جان می‌گیرند، گاهی جهان را نه با صدای شمشیر، که با نجابت قلم می‌توان روایت کرد؛ ابزاری خاموش که قرن‌هاست اندیشه، هویت و حافظه ملت‌ها را بر صفحه تاریخ ثبت می‌کند.

 قلم تنها وسیله نوشتن نیست؛ تجلی مسئولیت، آگاهی و تعهد نویسنده در برابر انسان و زمانه خویش است، از همین رو، روز قلم فرصتی است برای پاسداشت آنان که رنج اندیشیدن را به جان می‌خرند تا چراغ دانایی، فرهنگ و ادبیات خاموش نماند.

در هر گوشه از ایران، نویسندگانی هستند که بی‌هیاهو، اما عمیق و ماندگار، روایتگر زندگی، فرهنگ و زیست‌بوم سرزمین خودند، آنان با واژه‌ها، پلی میان گذشته و آینده می‌سازند و از دل تجربه‌های انسانی، آثاری می‌آفرینند که فراتر از مرزهای جغرافیا، با مخاطب سخن می‌گوید.

به مناسبت روز قلم، پای صحبت نویسنده فرهیخته دیواندره‌ای، نشستیم؛ بانویی که سال‌هاست دغدغه نوشتن، ادبیات و فرهنگ را در آثار و فعالیت‌های خود دنبال می‌کند.

در این گفت‌وگوی تفصیلی، از مسیر نویسندگی، فراز و فرودهای خلق اثر، جایگاه قلم در روزگار معاصر، ظرفیت‌های ادبی دیواندره و چشم‌انداز پیش‌روی نویسندگان به گفت‌وگو نشسته‌ایم؛ گفت‌وگویی که تلاشی است برای شنیدن روایت نویسنده‌ای که جهان را از دریچه واژه‌ها می‌نگرد.

 

کردتودی: لطفا خودتون رو برای خوانندگان معرفی کنید و بفرمایید روز قلم برای شما صرفاً یک مناسبت فرهنگی است یا فرصتی برای بازنگری؟

بنده فروزان آذرنیا هستم؛ دارای دکترای مترجمی زبان انگلیسی، کارشناسی ادبیات فارسی و کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی. همچنین مدرک بین‌المللی ویراستاری مطبوعات و کتاب را دریافت کرده‌ام و سال‌هاست که با قلم زندگی می‌کنم.

اگر بخواهم از آغاز این مسیر بگویم، باید به سال‌های کودکی برگردم. نخستین نوشته‌ام را در نه‌سالگی با موضوع «در آینده می‌خواهید چه‌کاره شوید؟» نوشتم و شاید همان روزها بود که ناخودآگاه مسیر زندگی‌ام با نوشتن گره خورد. نخستین معلم من، نه کلاس درس، بلکه طبیعت بود؛ گل‌های وحشی، دامنه‌های کوه، صدای گنجشک‌ها، مورچه‌ها، ملخ‌ها و آن دنیای بی‌غل‌وغشی که بی‌ادعا، عمیق‌ترین درس‌های زندگی را به انسان می‌آموزد.

امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، گاهی با خود می‌اندیشم اگر فرصت بازگشت داشتم، شاید بیش از آنکه درگیر هیاهوی جامعه و دغدغه‌های بی‌پایانش شوم، دوباره به همان طبیعت پناه می‌بردم؛ جایی که روح انسان کمتر آسیب می‌بیند و حقیقت زندگی را می‌توان ساده‌تر و صادقانه‌تر لمس کرد. هرچند همان طبیعت، انگیزه‌ای شد تا جهان دیگری را نیز کشف کنم و از دریچه قلم، تجربه‌ها و دغدغه‌هایم را با دیگران به اشتراک بگذارم.

برای من، نویسندگی صرفاً یک حرفه یا هنر نیست؛ یک مسئولیت است. مسئولیتی که هرگز حاضر نیستم آن را با هیچ جایگاه یا دستاورد دیگری عوض کنم. قلم، برای من پناهگاه آرامش است. هر زمان که زندگی مرا در تنگنا قرار می‌دهد یا احساس می‌کنم جهان با من بیگانه شده است، به نوشتن پناه می‌برم.

نویسندگی، گفت‌وگوی من با خودم، با خدا و با انسان‌هاست؛ جایی که می‌توان بی‌هیچ هراس و ملاحظه‌ای، صادقانه اندیشید، احساس کرد و نوشت. به باور من، روز قلم تنها یک مناسبت در تقویم فرهنگی نیست؛ فرصتی است برای یادآوری مسئولیت سنگینی که نویسنده در قبال جامعه بر دوش دارد. نویسنده باید صدای حقیقت، آگاهی، امید و انسانیت باشد و قلمش را در مسیر رشد فرهنگی و تعالی جامعه به کار گیرد؛ چرا که واژه‌ها، اگر مسئولانه نوشته شوند، می‌توانند جهان را تغییر دهند.در مسئولیتی که نویسنده در قبال جامعه بر دوش دارد؟ این مسئولیت را چگونه تعریف می‌کنید؟

کردتودی: شماره به‌عنوان یک بانوی کُرد و نویسنده‌ای که در فضای ادبی شناخته‌شده هستید، هویت کُردی تا چه اندازه بر جهان‌بینی، شخصیت‌پردازی و زبان آثار شما تأثیر گذاشته است؟ آیا شخصیت‌ها و فرهنگ کُردی در داستان‌هایتان بازتاب دارند؟

فروزان آذرنیا: بی‌تردید هویت کُردی بخش مهمی از جهان ذهنی و ادبی من را شکل داده است. من در جامعه‌ای رشد کرده‌ام که هرچند امروز نسبت به گذشته تغییراتی را تجربه کرده، اما هنوز هم برای پذیرفتن توانمندی‌ها و هویت مستقل زنان، راهی طولانی در پیش دارد. گاهی حتی خود زنان نیز فرصت کافی برای باور کردن ظرفیت‌هایشان پیدا نمی‌کنند و این، یکی از دغدغه‌های همیشگی من بوده است.

سال‌هاست این دغدغه در نوشته‌هایم حضور دارد. در یکی از شعرهایم خطاب به دختران می‌نویسم که از رؤیاهایشان دست نکشند؛ زیرا باور دارم جامعه، بارها و بارها حق رؤیاپردازی را از زنان دریغ کرده است. زن بودن نباید به معنای چشم‌پوشی از آرزوها باشد. متأسفانه گاهی آن‌قدر از یک زن انتظار دارند که ویژگی‌های زنانه خود را پنهان کند تا او را با معیارهای مردانه بسنجند. حتی زمانی که به یک زن می‌گویند «مثل یک مرد» است و آن را نوعی تعریف می‌دانند، برای من چندان خوشایند نیست؛ چرا که معتقدم زن باید بتواند با همان لطافت، احساس، خلاقیت و هویت زنانه‌اش دیده و پذیرفته شود.

گاهی با خود فکر می‌کنم ای کاش زنان می‌توانستند در جامعه، بدون نگرانی و محدودیت، همان‌قدر آزادانه زندگی و تجربه کنند که مردان. این احساس، بارها بر نگاه من به شخصیت‌ها و روایت‌ها تأثیر گذاشته و طبیعی است که در آثارم نیز بازتاب یافته باشد.

در داستان‌هایم از شخصیت‌های کُرد، زنان، مردان، پیران و حتی شاعران و چهره‌های فرهنگی این سرزمین الهام می‌گیرم. گاهی شخصیت‌هایی را که روزگاری در فرهنگ و ادبیات ما زیسته‌اند، دوباره در جهان داستان زنده می‌کنم تا نسل امروز و فردا با آنان آشنا شوند و پیوندشان با گذشته فرهنگی خود گسسته نشود.

 

به باور من، جامعه کُرد نیز مانند هر جامعه دیگری در مسیر تغییر قرار دارد و برخی نگاه‌ها نسبت به گذشته بهتر شده است، اما هنوز تا رسیدن به جایگاهی که زن و مرد بتوانند فارغ از کلیشه‌ها و پیش‌داوری‌ها در کنار یکدیگر زندگی کنند، فاصله داریم. ادبیات برای من فرصتی است تا این فاصله را روایت کنم، درباره آن بیندیشم و شاید سهم کوچکی در تغییر آن داشته باشم.

کردتودی: شماره علاوه بر فعالیت‌های ادبی، تحصیلات دانشگاهی در حوزه ادبیات فارسی و مترجمی زبان انگلیسی و همچنین آموزش‌های تخصصی ویراستاری را پشت سر گذاشته‌اید. به نظر شما تحصیلات آکادمیک تا چه اندازه در شکل‌گیری یک نویسنده تأثیرگذار است؟ آیا نویسندگی بیش از آنکه به مدرک وابسته باشد، به تجربه زیسته و مطالعه نیاز دارد؟

فروزان آذرنیا: به اعتقاد من، داشتن مدرک دانشگاهی به‌تنهایی کسی را نویسنده نمی‌کند. همیشه گفته‌ام اگر قرار باشد کسی چوپان باشد، چه بهتر که یک چوپان آگاه و تحصیل‌کرده باشد. تحصیل، ارزشمند است، اما ارزش آن به گسترش نگاه انسان است، نه صرفاً به دریافت یک مدرک.

امروز به دلیل شرایط اقتصادی، مانند بسیاری از افراد شاغل هستم، اما اگر انتخاب با خودم بود، شاید ترجیح می‌دادم فرصت بیشتری برای نوشتن و زندگی در فضای آرام خانه داشته باشم. با این حال، معتقدم آنچه یک نویسنده را می‌سازد، بیش از هر چیز، جهان‌بینی اوست.

دانشگاه این فرصت را در اختیار انسان قرار می‌دهد که با اندیشه‌ها، فرهنگ‌ها و نگاه‌های متفاوت آشنا شود و افق فکری خود را گسترش دهد. این تجربه، بی‌شک در رشد ذهن نویسنده مؤثر است، اما نویسندگی تنها در کلاس درس شکل نمی‌گیرد.

نویسنده باید جامعه را زندگی کند؛ باید مردم را ببیند، با شادی‌ها و اندوه‌هایشان همراه شود، عشق، خشم، امید و رنج را لمس کند و جهان را با دقت مشاهده کند. این تجربه‌های زیسته هستند که به واژه‌ها جان می‌بخشند.

در کنار تجربه، مطالعه نیز جایگاهی اساسی دارد. من هنگام مطالعه، تنها خواننده نیستم؛ واژه‌ها، جمله‌ها و ترکیب‌های زیبایی را یادداشت می‌کنم و دفترهای متعددی از واژگان و عبارت‌هایی دارم که طی سال‌ها گردآوری کرده‌ام. گاهی هنگام نوشتن، درست همان واژه یا ترکیبی که به آن نیاز دارم، از دل همان یادداشت‌ها پیدا می‌شود و به متن جان تازه‌ای می‌دهد.

بنابراین، اگرچه تحصیلات می‌تواند به غنای فکری نویسنده کمک کند، اما آنچه قلم را ماندگار می‌کند، مطالعه مستمر، مشاهده دقیق، تجربه زندگی و ارتباط عمیق با انسان و جامعه است.

کردتودی: هر نویسنده‌ای نقطه عطفی در مسیر حرفه‌ای خود دارد؛ لحظه‌ای که احساس می‌کند دیگر صرفاً علاقه‌مند به نوشتن نیست، بلکه «نویسنده» شده است. آن نقطه عطف برای شما چه زمانی بود؟

من معتقدم نویسنده هیچ‌گاه به نقطه‌ای نمی‌رسد که با قاطعیت بگوید «از امروز نویسنده شده‌ام». نوشتن، مسیری بی‌پایان از یادگیری، تجربه و کشف است و هرچه انسان بیشتر می‌نویسد، بیشتر به این حقیقت پی می‌برد که هنوز راهی طولانی پیش رو دارد.

با این حال، اگر بخواهم از نقطه عطف زندگی حرفه‌ای‌ام یاد کنم، باید به چهارده‌سالگی‌ام برگردم؛ زمانی که نخستین مقاله‌ام در یک مجله منتشر شد. آن اتفاق برای من صرفاً انتشار یک نوشته نبود، بلکه نشانه‌ای بود که احساس کردم مسیر زندگی‌ام با نوشتن گره خورده است.

استقبال از آن مقاله فراتر از انتظارم بود. در شهر محل زندگی‌ام، نسخه‌های آن را تکثیر می‌کردند و میان علاقه‌مندان دست‌به‌دست می‌شد. امروز، با وجود گذشت سال‌ها، حتی نسخه‌ای از آن نوشته در اختیار خودم نیست؛ چرا که همان زمان افراد بسیاری آن را از من می‌خواستند و به آن علاقه نشان می‌دادند.

همان روزها بود که احساس کردم نوشتن دیگر برای من تنها یک علاقه یا سرگرمی نیست، بلکه مسئولیتی است که باید آن را بپذیرم. از آن زمان تاکنون، همواره باور داشته‌ام نویسنده زمانی رسالت خود را درک می‌کند که بتواند زبان احساسات و دغدغه‌های مردمی باشد که شاید نتوانند آنچه را در دل دارند، به کلمات تبدیل کنند.

برای من، ارزشمندترین بازخورد این است که مخاطبی پس از خواندن یک نوشته بگوید: «این دقیقاً حرف دل من بود.» چنین جمله‌ای نشان می‌دهد که نویسنده توانسته میان تجربه شخصی خود و احساس مشترک جامعه پیوند برقرار کند؛ و به باور من، همین مهم‌ترین وظیفه و مسئولیت یک نویسنده است.

از همان چهارده‌سالگی، نوشتن برای من تنها یک انتخاب نبود؛ به بخشی از هویت و رسالتم تبدیل شد؛ رسالتی که همچنان با همان انگیزه و احساس مسئولیت ادامه دارد.

کردتودی: در روزگاری که شبکه‌های اجتماعی، سرعت و تولید محتوای کوتاه بر سلیقه مخاطب اثر گذاشته‌اند، آینده رمان و ادبیات داستانی را چگونه می‌بینید؟ آیاهنوز رمان می‌تواند بر جامعه تأثیر عمیق بگذارد؟

آذرنیا: واقعیت این است که نمی‌توان تأثیر شبکه‌های اجتماعی را بر سبک زندگی و سلیقه مخاطبان انکار کرد. خود من هم، مانند بسیاری از افراد، گاهی ناخواسته درگیر فضای مجازی می‌شوم. دغدغه‌های روزمره، فشارهای ذهنی و سرعت زندگی امروز، گاهی انسان را به سمت این فضا می‌کشاند؛ فضایی که شاید برای لحظاتی بهانه‌ای باشد برای فاصله گرفتن از اضطراب‌ها و فراموش کردن خستگی‌های روزمره.

اما با وجود همه این تغییرات، معتقدم ادبیات داستانی و رمان همچنان جایگاه منحصربه‌فرد خود را حفظ کرده‌اند. حتی در میان انبوه محتوای کوتاه و گذرا، من به‌عنوان یک مخاطب، همچنان به دنبال یک نوشته خوب، یک داستان تأثیرگذار یا رمانی هستم که بتواند مرا از فشارهای روحی، روانی و حتی اقتصادی زندگی روزمره جدا کند و به دنیایی عمیق‌تر و متفاوت ببرد. این همان کاری است که هیچ محتوای چندثانیه‌ای قادر به انجام آن نیست.

به باور من، یک رمان خوب هنوز هم می‌تواند اندیشه انسان را تغییر دهد، امید بیافریند و نگاه او را به زندگی دگرگون کند. شاید یکی از چالش‌های امروز ادبیات این باشد که بسیاری از ما نویسندگان، بیش از اندازه درگیر روایت مشکلات شده‌ایم. طبیعی است که ادبیات باید آینه جامعه باشد، اما در کنار بازتاب دردها، به امید، رؤیا و افق‌های روشن نیز نیاز داریم.

جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به رؤیاپردازی نیاز دارد؛ نه رؤیاپردازی به معنای فرار از واقعیت، بلکه خلق افق‌هایی که به انسان یادآوری کند همیشه امکان تغییر و ساختن آینده‌ای بهتر وجود دارد. ادبیات می‌تواند این امید را در دل مخاطب زنده نگه دارد و به او نشان دهد که بن‌بست، پایان راه نیست.

به همین دلیل معتقدم رمان و داستان، به‌ویژه زمانی که به آثار ماندگار و حتی اقتباس‌های سینمایی تبدیل می‌شوند، همچنان ظرفیت تأثیرگذاری عمیقی بر جامعه، فرهنگ و شیوه اندیشیدن مردم دارند. رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی ممکن است شیوه مصرف محتوا را تغییر داده باشند، اما هرگز نتوانسته‌اند جای تجربه عمیق و ماندگار خواندن یک رمان خوب را بگیرند.

 

کردتکوی: در آثار شما، زنان چه جایگاهی دارند؟ آیا شخصیت‌های زن داستان‌هایتان بازتاب تجربه‌های واقعی جامعه هستند یا بیشتر آرمان‌هایی که دوست دارید محقق شوند؟

آذرنیا: زنان در آثار من جایگاهی محوری دارند، زیرا معتقدم روایت زندگی آن‌ها، روایت بخشی مهم از واقعیت جامعه است. شخصیت‌های زن داستان‌هایم نه کاملاً آرمانی هستند و نه صرفاً بازتابی از واقعیت؛ بلکه حاصل مواجهه و همدلی با زنانی‌اند که در زندگی واقعی با آن‌ها روبه‌رو شده‌ام و دغدغه‌ها، رنج‌ها و امیدهایشان را از نزدیک لمس کرده‌ام.

این روزها مشغول بازنویسی رمان جدیدم با عنوان «به‌هم‌ریخته» هستم. در این اثر، بیش از گذشته تلاش کرده‌ام به زنانی بپردازم که به دلایل مختلف از سوی جامعه قضاوت، طرد یا نادیده گرفته می‌شوند. هنگام نوشتن این شخصیت‌ها، تنها یک ناظر نیستم؛ سعی می‌کنم خودم را در جایگاه آن‌ها قرار دهم و جهان را از زاویه نگاهشان ببینم. همین هم باعث شده ارتباطی عمیق و ملموس با شخصیت‌های زن داستانم برقرار کنم.

بی‌تردید دوست دارم در آثارم از زنانی بنویسم که به استقلال، جسارت و کرامت انسانی دست پیدا می‌کنند، اما در عین حال نمی‌توانم چشمم را بر واقعیت‌های جامعه ببندم. بسیاری از زنان، زیر فشارهای فرهنگی، اجتماعی و روانی، ناچار به زندگی در شرایطی هستند که شاید هیچ‌گاه انتخاب واقعی آن‌ها نبوده است. گاهی خود جامعه، با قضاوت‌ها و نگاه‌های نادرست، هویت و توانمندی زنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و تصویری متفاوت از آنچه واقعاً هستند، از آن‌ها می‌سازد.

به همین دلیل، شخصیت‌های زن آثار من بیش از آنکه قهرمانانی دست‌نیافتنی باشند، زنانی واقعی با تمام ضعف‌ها، توانایی‌ها، زخم‌ها و امیدهایشان هستند. دوست دارم مخاطب هنگام خواندن داستان، به جای قضاوت این زنان، از خود بپرسد: «ما به عنوان یک جامعه چه کرده‌ایم که برخی از آن‌ها به چنین نقطه‌ای رسیده‌اند؟» اگر ادبیات بتواند این پرسش را در ذهن مخاطب ایجاد کند، به باور من رسالت خود را به‌درستی انجام داده است.

کردتودی: آیا تاکنون پیش آمده که هنگام نوشتن، میان آنچه دلتان می‌خواسته بنویسید و آنچه شرایط اجتماعی یا فرهنگی اجازه می‌داده، فاصله‌ای احساس کنید؟ در چنین موقعیت‌هایی چگونه تصمیم می‌گیرید؟

آذرنیا: صادقانه بگویم، از کودکی روحیه‌ای صریح و جسور داشته‌ام. شاید در زندگی شخصی فردی مهربان و احساساتی باشم، اما در نوشتن هیچ‌گاه از بیان آنچه به آن باور دارم، عقب‌نشینی نمی‌کنم. اگر نقدی داشته باشم، آن را صادقانه مطرح می‌کنم، زیرا معتقدم نقد دلسوزانه، لازمه رشد هر جامعه‌ای است.

طبیعی است که گاهی میان آنچه نویسنده در دل دارد و محدودیت‌های اجتماعی یا فرهنگی فاصله ایجاد شود، اما من همیشه تلاش کرده‌ام به صدای درونی و باورهایم وفادار بمانم. نوشتن برای من تنها خلق یک داستان نیست؛ نوعی مسئولیت در قبال حقیقت، جامعه و مخاطب است.

من قلم را امانتی می‌دانم که باید با صداقت از آن استفاده کرد. اگر نویسنده برخلاف باور خود بنویسد، مخاطب نیز صداقت او را احساس نخواهد کرد. به همین دلیل، همیشه سعی کرده‌ام میان آنچه باور دارم و آنچه می‌نویسم، فاصله‌ای نباشد.

کردتودی: اگر قرار باشد تنها یک پیام به نسل جوانی بدهید که امروز سودای نویسندگی در سر دارد، آن پیام چیست؟ به نظر شما مهم‌ترین ویژگی یک نویسنده ماندگار چیست؟

آذرنیا: اگر بخواهم تنها یک پیام به جوانانی بدهم که رویای نویسنده شدن را در سر دارند، این است که هیچ‌گاه توانایی‌های خود را دست‌کم نگیرند. من باور ندارم که انسان‌ها از استعداد محروم باشند؛ معتقدم خداوند ظرفیت یادگیری و رشد را در وجود همه انسان‌ها قرار داده است. آنچه مسیر ما را مشخص می‌کند، بیش از استعداد، علاقه، پشتکار و استمرار است.

نویسندگی یکی از عمیق‌ترین و زیباترین تجربه‌های زندگی است؛ سفری که بیش از هر چیز، به صداقت با خود نیاز دارد. مهم‌ترین ویژگی یک نویسنده ماندگار، به نظر من، این است که خودش باشد؛ نه برای جلب نظر دیگران بنویسد و نه هویت و باورهایش را قربانی سلیقه‌ها و جریان‌های زودگذر کند.

به همه کسانی که آرزوی نویسندگی دارند می‌گویم از نوشتن نترسند. قلم را بردارند و شروع کنند. هیچ نویسنده‌ای از ابتدا کامل نبوده است. نوشتن، مسیری است که انسان را می‌سازد و اگر با عشق، صداقت و پشتکار ادامه پیدا کند، می‌تواند دنیایی تازه پیش روی او بگشاید.

کردتودی: اگر امروز قلم می‌توانست تنها یک دغدغه یا آرزوی شما را برای آینده ایران و به‌ویژه مناطق کردنشین روایت کند، دوست داشتید چه داستانی نوشته شود و چرا؟

آذرنیا: اگر قرار بود قلمم تنها یک دغدغه را برای آینده ایران، به‌ویژه مناطق کردنشین، روایت کند، بدون تردید آن دغدغه «عدالت» بود. من معتقدم بسیاری از مسائل اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی، از تحقق یا نبود عدالت ریشه می‌گیرند.

نخستین کتابی که در زندگی خواندم، قرآن بود و همواره فارغ از نگاه‌های مذهبی، آن را کتابی سرشار از آموزه‌های انسانی دانسته‌ام. یکی از مفاهیمی که همیشه برای من الهام‌بخش بوده، تأکید بر عدالت است؛ اینکه نعمت و فرصت نباید بر اساس تبعیض، بلکه بر پایه شایستگی و انصاف توزیع شود. باور دارم هر جا عدالت حاکم باشد، زمینه رشد و پیشرفت نیز فراهم خواهد شد.

آرزوی من این است که در جامعه‌مان، به‌ویژه در شهرهای کوچک و مناطق کردنشین، هر فرد در جایگاهی قرار بگیرد که شایسته آن است؛ نه اینکه فرصت‌ها تحت تأثیر روابط و تبعیض از میان بروند. استعدادهای فراوانی در این مناطق وجود دارد که اگر فرصت دیده‌شدن و رشد پیدا کنند، می‌توانند آینده‌ای متفاوت رقم بزنند.

یکی از آرزوهای شخصی من، راه‌اندازی یک آکادمی نویسندگی در شهرستانم است؛ جایی که نوجوانان و جوانان مستعد بتوانند استعدادهای خود را کشف کنند و با دنیای ادبیات آشنا شوند. متأسفانه محدودیت‌های اقتصادی و فرهنگی، تحقق این آرزو را دشوار کرده است، اما همچنان به آن امیدوارم.

من ایمان دارم که نوشتن فقط خلق داستان نیست؛ نویسندگی می‌تواند شخصیت انسان را بسازد، قدرت اندیشیدن را تقویت کند و نسلی آگاه‌تر، خلاق‌تر و مسئول‌تر تربیت کند. اگر روزی بتوانم چنین فضایی برای جوانان سرزمینم فراهم کنم، آن را یکی از مهم‌ترین دستاوردهای زندگی خود خواهم دانست.

کردتودی: خانم آذرنیا، تاکنون چه آثاری از شما منتشر شده و این روزها مشغول نگارش چه کتاب‌هایی هستید؟

آذرنیا: تاکنون‌ دو اثر از من منتشر شده است؛ «خالیِ تنهایی» که اثری در قالب رمان‌نامه و گفت‌وگوهایی میان من و خداوند است و مجموعه شعر «روح تنهایی من» که در سال ۱۳۹۶ منتشر شد.

در حال حاضر نیز مشغول نگارش و بازنویسی چند اثر جدید هستم؛ رمان «به‌هم‌ریخته»، رمان «وقتی تنهایی یک زن را نخ می‌برد»، مجموعه شعر «ربات‌ها آواز می‌خوانند»، مجموعه‌ای به زبان کردی با عنوان «هه‌باران» و یک رمان اجتماعی دیگر. دو رمان «به‌هم‌ریخته» و «وقتی تنهایی یک زن را نخ می‌برد» بیش از هر چیز به دغدغه‌ها و مسائل زنان در جامعه امروز می‌پردازند.

برای من، نوشتن شبیه به تولد یک فرزند است. یک کتاب گاهی سال‌ها در ذهن و جان نویسنده زندگی می‌کند، بارها بازنویسی می‌شود، رشد می‌کند و در نهایت متولد می‌شود. به همین دلیل، هر واژه و هر نشانه نگارشی برای نویسنده اهمیت دارد و باور دارم باید با نهایت دقت و احترام از متن یک اثر محافظت شود.

کردتودی: در پایان به مناسبت روز قلم، اگر بخواهید پیامی برای مردم، مسئولان و نویسندگان جوان داشته باشید، چه خواهید گفت؟

روز قلم، یادآور مسئولیت بزرگی است که بر دوش اهل اندیشه و نویسندگان قرار دارد. آرزو می‌کنم بیش از هر زمان دیگری، فرهنگ مطالعه، گفت‌وگو و احترام به اندیشه در جامعه ما تقویت شود و مسئولان نیز حمایت از فرهنگ، کتاب و اهل قلم را یک سرمایه‌گذاری برای آینده کشور بدانند.

به نویسندگان جوان می‌گویم با عشق، صداقت و شجاعت بنویسند و هرگز هویت و نگاه مستقل خود را از دست ندهند. و به مردم عزیز می‌گویم کتاب را از زندگی خود دور نکنند؛ زیرا کتاب، تنها مجموعه‌ای از واژه‌ها نیست، بلکه تجربه، آگاهی و چراغی برای روشن‌تر دیدن زندگی است.

در نهایت، باور دارم آنچه انسان را ماندگار می‌کند، نه شهرت و نه موفقیت‌های زودگذر، بلکه مهربانی، صداقت و اثری است که بر دل و اندیشه دیگران بر جای می‌گذارد. امیدوارم همه ما، در هر جایگاهی که هستیم، اثری ماندگار و روشن از خود به یادگار بگذاریم.

 

انتهای خبر 

لینک کوتاه خبر

نظر / پاسخ از

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر می‌گذارید!