از کلاس دانشگاه تا کوچههای بیجار؛
بانویی که جهاد تبیین را زندگی میکند
استاد دانشگاهی که صبحها در کلاس درس و عصرها در فضای سبز کوچه محل زندگیاش پای زیارت عاشورا مینشیند و پیش از آغاز مراسم چند دقیقهای از مسائل روز کشور میگوید و شبها نیز در موکبهای مردمی و رژه اقتدار و امنیت کنار مردم است.
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «کردامروز»، روایتی از زنی که خدمت، روشنگری و همدلی را به یک سبک زندگی تبدیل کرده است که گاهی برای شناخت یک انسان، کافی نیست او را پشت میز کارش دید؛ باید او را در امتداد یک روز کامل زندگیاش دنبال کرد.
صبحها، پشت تریبون دانشگاه میایستد؛ استادی که درس میدهد، به پرسشهای دانشجویان پاسخ میدهد و نمیگذارد کلاسش صرفاً به انتقال چند واحد درسی محدود بماند. در کنار تدریس دانشگاهی، سالهاست که در کلاسهای قرآن نیز حضور دارد و باور دارد آموزش زمانی اثرگذار میشود که دانش، اخلاق و معنویت در کنار هم بنشینند.
اما بخش متفاوت زندگی این بانوی بیجاری از ساعتهای پایانی عصر آغاز میشود
هر روز، پیش از غروب، فضای سبز کوچک کوچه محل زندگیاش حالوهوای دیگری پیدا میکند. چند صندلی ساده، یک سماور، چند استکان چای و پرچمی که بیهیاهو در کنار جمعی از همسایهها برافراشته میشود؛ تصویری آشنا برای اهالی محل که حالا به بخشی از زندگی روزانهشان تبدیل شده است.
این برنامه نه به مناسبت خاصی وابسته است و نه به بودجهای بیرونی.
تمام هزینههای آن را خودش تقبل میکند.
میگوید این مجلس، نذر کوچکی است؛ نذری که به نیت امام شهید برپا میشود و سهم او از زنده نگه داشتن یاد شهیدانی است که به باورش، امنیت، عزت و آرامش امروز ایران، بر شانههای ایثار آنان استوار مانده است.
پیش از آغاز زیارت عاشورا، چند دقیقهای با همسایهها گفتوگو میکند.
از خبرهای روز میگوید.
از اتفاقات کشور.
از روایتهایی که گاهی در فضای مجازی ناقص، شتابزده یا تحریفشده منتشر میشود.
کسی را به شنیدن مجبور نمیکند؛ فقط تلاش میکند پرسشها بیپاسخ نمانند و ذهنها در برابر موج روایتهای ناتمام، بیدفاع نماند.
او این چند دقیقه را «جهاد تبیین» مینامد؛ گفتوگویی آرام، محترمانه و بیتنش که در آن هرکس میتواند سؤال بپرسد، نقد کند و نظرش را بیان کند.
بعد از آن، صدای زیارت عاشورا در کوچه میپیچد.
پیرزن همسایه، دانشجوی جوان، کودک دبستانی و مادران محل، کنار هم مینشینند؛ بیتکلف، بیتشریفات و بیفاصله.
پس از پایان مراسم نیز، استکانهای چای میان جمع میچرخد؛ چایی ساده، اما صمیمی؛ پذیراییای که شاید ارزش مالی چندانی نداشته باشد، اما برای بسیاری از همسایهها بهانهای شده است برای کنار هم بودن، شنیدن و گفتوگو کردن.

از او میپرسم چرا هر روز این برنامه را برگزار میکند؟
لبخندی میزند و میگوید:
«اگر هرکدام از ما بتوانیم چراغ کوچکی روشن کنیم، تاریکی کمتر میشود. سهم من، همین چند ساعت کنار مردم بودن است.»
اما فعالیتش با پایان زیارت عاشورا تمام نمیشود.
صبح روز بعد، دوباره در دانشگاه است.
کلاس که تمام میشود، بسیاری از دانشجویان هنوز سالن را ترک نکردهاند.
او تریبون را جمع نمیکند؛ کلاس را به گفتوگویی آزاد تبدیل میکند.
دانشجویان از مسائل اجتماعی، فرهنگی، تحولات کشور و دغدغههای نسل خود میگویند.
او بیشتر از آنکه سخنرانی کند، گوش میدهد.

هر جا لازم باشد، توضیح میدهد، سند ارائه میکند و تلاش دارد فضای دانشگاه را به محلی برای اندیشیدن، پرسیدن و گفتوگوی منطقی تبدیل کند.
میگوید:
«دانشجو اگر فقط حفظ کند، دانشگاه رسالتش را انجام نداده است. دانشگاه باید قدرت تحلیل و گفتوگو را تقویت کند.»
شبها نیز میتوان او را در موکبهای مردمی میدان آیتالله فاضل گروسی دید.
اینبار نه پشت میز دانشگاه، بلکه در میان بانوان و دختران جوان.
گاهی درباره نقش زنان در جامعه سخن میگوید.
گاهی فقط شنونده درد دل دختران دانشجو و مادران جوان است.
باور دارد بسیاری از مسائل، پیش از آنکه به راهکار نیاز داشته باشند، به شنیده شدن احتیاج دارند.
وقتی برنامه به پایان میرسد، او نیز همراه دیگر شهروندان در رژه خودرویی اقتدار و امنیت حضور پیدا میکند؛ حضوری که برایش ادامه همان مسیر روزانه است: از آموزش و روشنگری تا همدلی و همراهی با مردم.

از او میپرسم این همه فعالیت را چگونه با هم جمع میکند؟
پاسخش کوتاه اما عمیق است:
«همه اینها برای من یک مسیر است؛ از کلاس دانشگاه تا جلسه قرآن، از گفتوگو با دانشجو تا کنار همسایه بودن. اگر قرار است قدردان خون شهیدان باشیم، بهترین راهش خدمت به مردم، روشنگری و ساختن امید است؛ هرکس به اندازه توان خودش.»
شاید تفاوت او با بسیاری از فعالان اجتماعی، همین باشد.
او مسئولیت اجتماعی را از پشت تریبون آغاز نمیکند؛ از کوچه محل زندگیاش آغاز میکند.
از همان جایی که همسایهها هر عصر دور هم جمع میشوند، چای مینوشند، زیارت عاشورا میخوانند، درباره مسائل روز گفتوگو میکنند و احساس میکنند هنوز میتوان با کارهای کوچک، پیوندهای بزرگ اجتماعی را زنده نگه داشت.

شاید اگر روزی بخواهیم تصویری واقعی از اثرگذاری یک زن ایرانی در جامعه ترسیم کنیم، لازم نباشد به دنبال روایتهای دور برویم.
گاهی همین بانوی استاد دانشگاه، که صبح در کلاس درس اندیشه میآفریند، عصر در کوچه همدلی میسازد و شب در کنار مردم میایستد، نشان میدهد که اثرگذاری اجتماعی پیش از هر چیز از مسئولیتپذیری آغاز میشود؛ از باوری که خدمت به مردم، گفتگوی صادقانه و زنده نگه داشتن فرهنگ ایثار را نه یک وظیفه اداری، بلکه راهی برای ادای دین به آرمانهایی میداند که شهیدان برای آن جان خود را فدا کردند.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!