روایت ربیعالاول در کردستان؛
ماهی که شهر با ضرب دف نفس میکشد
با رسیدن ربیعالاول، کوچههای کردستان تنها رنگ جشن نمیگیرند؛ صدای دف، صلوات و نغمههای مولودی از مسجدها و خانهها برمیخیزد و خاطرهای دیرپا را دوباره در شهر زنده میکند.
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «کردامروز»، ربیعالاول که از راه میرسد، انگار بخشی از حافظه جمعی کردستان دوباره بیدار میشود؛ حافظهای که سالهاست با صدای دف، زمزمه صلوات و آواز مولودیخوانان پیوند خورده است.
در این روزها، مسجدها حالوهوای دیگری دارند. چراغها روشنترند، فرشها برای میهمانان گسترده میشوند و در گوشهای از مجلس، دفنوازان آمادهاند تا نخستین ضربههای سازشان، آغاز یک شب متفاوت را اعلام کند.
ماه مولود در کردستان تنها یک مناسبت در تقویم نیست؛ بخشی از زندگی فرهنگی مردمی است که آیینهای دینی را با هنر، ادبیات شفاهی، موسیقی و مهماننوازی درآمیختهاند.
اینجا مولودیخوانی فقط خواندن چند بیت شعر نیست. روایت عشق است؛ روایتی که گاهی از زبان یک پیرمرد با خاطرات سالهای دور شنیده میشود و گاهی در صدای جوانی ادامه پیدا میکند که همان نغمهها را با زبان و حالوهوای نسل خود بازگو میکند.
دف؛ زبان دیگری برای ارادت
در میان همه صداهایی که در ماه ربیعالاول در شهر شنیده میشود، صدای دف جایگاه ویژهای دارد؛ سازی که در فرهنگ عرفانی و مذهبی کردستان، تنها یک ابزار موسیقایی نیست.
ضربههای دف، گاهی آرام و گاهی پرشور، همراه با ذکر و صلوات پیش میروند و مجلس را به ریتمی واحد میرسانند؛ گویی هر ضربه، بخشی از یک خاطره قدیمی را از دل تاریخ بیرون میکشد.
سنندج سالهاست با دف شناخته میشود؛ شهری که این ساز در آن نه فقط روی صحنههای هنری، بلکه در بخشی از آیینهای مذهبی و عرفانی مردم حضور دارد.
برای بسیاری از مردم شهر، صدای دف در ماه مولود، صدای جشن است؛ صدایی آشنا که از کودکی در ذهنشان مانده و با رسیدن ربیعالاول، دوباره در کوچههای شهر میپیچد.
آیینی که نسل به نسل رسیده است
پشت هر مجلس مولودی، قصهای از گذشته نیز جریان دارد؛ قصه استادان، مولودیخوانان و دفنوازانی که سالها این سنت را از نسلی به نسل دیگر رساندهاند.
نام بسیاری از بزرگان این عرصه هنوز در میان مردم و اهالی فرهنگ شنیده میشود؛ کسانی که بخشی از عمر خود را در تکیهها، خانقاهها و محافل مذهبی گذراندند و با صدای خود، آیین مولودیخوانی را زنده نگه داشتند.
اما شاید مهمتر از نامها، خودِ سنتی باشد که باقی مانده است؛ سنتی که توانسته در گذر زمان شکل خود را با نسلهای تازه هماهنگ کند، بیآنکه پیوندش با گذشته را از دست بدهد.
امروز نیز در بسیاری از محافل، جوانانی حضور دارند که همان مسیر را ادامه میدهند؛ جوانانی که دف را در دست میگیرند، اشعار مذهبی میخوانند و در کنار پیشکسوتان، بخشی از میراث شفاهی و موسیقایی منطقه را به آینده میسپارند.
با نزدیک شدن به روزهای جشن، خانهها نیز رنگ دیگری به خود میگیرند. سفرهها گستردهتر میشوند، شیرینی و میوه جای بیشتری پیدا میکنند و خانوادهها برای پذیرایی از میهمانان آماده میشوند.
در بازار نیز نشانههای این روزها دیده میشود. شیرینیفروشیها و کارگاههای تولید شیرینی رونق بیشتری میگیرند و نقل و شیرینیهای سنتی، راه خود را از مغازهها به خانهها و محل برگزاری جشنها باز میکنند.
اینجا حتی یک بشقاب شیرینی میتواند بخشی از روایت ماه مولود باشد؛ روایتی که در آن شادی، نذر، پذیرایی و دیدار با خویشاوندان در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
به همین دلیل است که ربیعالاول در کردستان را نمیتوان تنها از دریچه یک آیین مذهبی دید. این ماه، مجموعهای از رفتارهای اجتماعی و فرهنگی است که در مسجد آغاز میشود و تا خانه، بازار و روابط میان مردم امتداد پیدا میکند.
وقتی شهر به یک مجلس مولودی تبدیل میشود
غروب که نزدیک میشود، صدای رفتوآمد بیشتر میشود. گروهی راهی مسجد هستند، خانوادهای خود را برای پذیرایی از میهمانان آماده میکند و جایی دیگر، دفنوازی آخرین تمرینهای خود را پیش از آغاز مراسم انجام میدهد و کمی بعد، نخستین ضربه دف شنیده میشود.
صدا در فضای مجلس میپیچد و پس از آن، شعر و صلوات به هم میپیوندند. چهرهها آرامتر میشوند و حاضران، هر کدام به شیوه خود، در این جشن معنوی سهیم میشوند.
در چنین لحظهای، تفاوت نسلها نیز کمرنگ میشود؛ پیرمردی که سالها پیش در همین مراسمها حضور داشته، کنار جوانی مینشیند که امروز دف در دست گرفته است.
این همان جایی است که سنت، دیگر فقط یک واژه تاریخی نیست؛ به چیزی زنده تبدیل میشود که در صدا، حرکت دستها، شعر و نگاه آدمها جریان دارد.
ربیعالاول؛ روایت یک باهمبودن
شاید زیبایی ماه مولود در کردستان بیش از هر چیز در همین «با هم بودن» خلاصه شود
آیین از مسجد آغاز میشود، اما در همانجا پایان نمییابد. به خانهها میرود، در بازار دیده میشود، در سفرهها رنگ میگیرد و در حافظه کودکان و نوجوانانی ثبت میشود که امروز تماشاگر این مراسماند و شاید سالها بعد، خودشان بخشی از آن را روایت کنند.
در این میان، دف فقط یک ساز نیست؛ صدایی است که مردم را دور هم جمع میکند. مولودیخوانی تنها یک مراسم نیست؛ راهی است برای بازخوانی یک باور مشترک. و شیرینیای که در پایان مجلس میان حاضران تقسیم میشود، تنها یک پذیرایی ساده نیست؛ نشانهای از رسم دیرینه سهیم شدن در شادی است.
شب که به پایان میرسد، مجلس آرامآرام خلوت میشود. میهمانان راه خانه را در پیش میگیرند و صدای دف، پس از ساعتها، فروکش میکند.
اما ربیعالاول چیزی را در شهر باقی گذاشته است؛ خاطره یک شب، گرمای یک دیدار، نوای یک مولودی و آیینی که هنوز میان نسلها دستبهدست میشود.
در کردستان، ماه مولود را شاید بتوان در یک تصویر خلاصه کرد: شهری که برای چند هفته، با صدای دف و صلوات، بخشی از هویت فرهنگی و معنوی خود را بلندتر از همیشه روایت میکند؛ روایتی از عشق، ایمان و مردمی که شادی میلاد پیامبر(ص) را با زبان فرهنگ خویش به نسل بعد میسپارند.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!