کُردتودی اخبار کردستان، ایران و جهان

مرگ یا احیاء دوباره‏ هیأت؟

ناقوس کاراته کردستان به صدا درآمد!/ بخش دوم

کاراته کردستان

هوشیار شریعتی کارشناس ورزش کاراته با ارسال بخش دوم یادداشتی به نقد وضعیت موجود کاراته استان کردستان پرداخته است.

به گزارش کُردتودی، هوشیار شریعتی چندی پیش با ارسال یادداشتی (بخش اول) به کُردتودی به موضوعاتی پیرامون ورزش کاراته در استان کردستان پرداخت. وی هم اکنون بخش دوم این یادداشت را برای کُردتودی ارسال کرده است که در ادامه آن را می خوانید:

 

شش) همانگونه که در بخش اول این روایت اشاره کردم، با وجود همه‏ فراز و فرودهای ورزش کردستان و به‏ خصوص کاراته، از سال 92 تاکنون اظهارنظری دراین حوزه ‏ها نکردم؛ اما هیچ وقت هم کاملاً از ورزش و روزنامه ‏نگاری قطع رابطه نکردم. باجود اینکه پس از پایان مسئولیت در هیأت استان، به‏ دلیل نامشخص حتی برای قضاوت در مسابقات هم دعوت نشدم، اما ابتلای به کاراته باعث شد تا در دانشگاه نیز آن را تا حدی دنبال کنم. علاوه بر قهرمانی در مسابقات دانشجویان کشور در اسفند 1393، در همان دوران تحصیل کارشناسی، طی 2 سال نشریه‏ ای داخلی در سه زبان (کوردی، فارسی و انگلیسی) را به ‏صورت رسمی [و نه دانشجویی] در دانشگاه کردستان راه ‏اندازی و منتشر کردم؛ بنابراین بهانه ‏ای برای کسانی که در این مواقع سعی بر اثبات ناآگاهی و یا دوری منتقد از فضای تخصصی را دارند، باقی نمی ‏ماند.

 

 فارغ از نحوه‏ ی به قدرت رسیدن چراغی در هیأت کاراته، همچنان از ذکر جزئیات نقدهایی که بر عملکرد او وارد بوده و هست، خودداری می‏کنم و مسأله ‏ای حیاتی ‏‏تر را بیان می‏ کنم. هر هیأتی در هر استان و رشته ‏ای قطعاً به فراخور ظرفیت ‏های مالی، مدیریتی، عوامل بیرونی و منابع انسانی خود، دارای نقاط ضعف و قدرتی هست که بایستی کارشناسان آن رشته طبق واقعیت‏ های موجود [و نه صرفاً نظرات شخصی] آنها را با مقایسه‏ ی خروجی ‏های کمی و کیفی آن هیأت با سال‏ های گذشته و نیز مقایسه ‏ی تطبیقی با سایر هیأت‏های ورزشی و رشته‏ ی هم‏ ارز در سایر نقاط کشور، نشان دهند. اما عامل اصلی که باعث شد سکوت تقریباً 10ساله ‏ام را بشکنم، نابودی ساختار هیأت کاراته علیرغم تمام ضعف‏ های مدیریت چراغی بود. هر نقد و ضعفی در چارچوب منطقی و ساختار یک هیأت می ‏تواند در عملکرد و نحوه‏ی ارتباط میان بخش ‏ها و خروجی ‏های کل آن وجود داشته باشد؛ اما هیأت کاراته به‏ خصوص در دور دوم مدیریت چراغی، وارد تداخل و تضاد ساختاری نیز شد.

 

با مطالعه ‏ی کانال رسمی هیأت کاراته متوجه می ‏شویم 2خواهر کاراته ‏کا که مناسب اجرایی هم در هیأت دارند، درمیان اعضای هیأت رئیسه وجود دارند. هیأت رئیسه ‏ای که متشکل از رئیس، نایب رئیس، خزانه ‏دار، دبیر و سه نفر دیگر است، طبق آیین ‏نامه‏ ی هیأت ‏های ورزشی بایستی علاوه ‏بر تعیین خط مشی و برنامه های هیأت، بر انتصاب و نیز عملکرد کمیته های استانی و هیأت ‏های شهرستان نیز نظارت و به مجمع گزارش بدهد. چگونه 2نفر هم عضو هیأت رئیسه‏ ی ناظر هستند و هم خود عضو کادر اجرایی و مربیگری هیأت هستند؟ یعنی خودشان بر خودشان نظارت و احیاناً خود را عزل یا از کار برکنار می‏ کنند؟ ترکیب اعضای غیرثابت هیأت‏ رئیسه ‏ی هیأت ‏های ورزشی معمولاً از میان پیشکسوتان و یا اهالی این رشته انتخاب می‏شوند که به هر دلیل امکان فعالیت در امور اجرایی هیأت را ندارند، اما به ‏خاطر اشراف به مسائل فنی رشته‏ ی موردنظر، امکان پشتیبانی فکری، برنامه ‏ریزی و نظارت بر ساختار و عملکرد هیأت را دارند. افراد باسابقه و دارای توانایی و سوابق مدیریتی بسیار دیگری در کاراته ‏ی استان کردستان وجود دارند که می توانستد به هیأت کمک فکری بدهند تا حداقل در این ورطه ی انحصار کودکانه قرار نگیرند.

 

چرا اسم خزانه‏دار هیأت کاراته که از اعضای ثابت هیأت رئیسه است، هیچ‏وقت به‏طور رسمی اعلام نشد؟ به‏نظر می‏رسد همین امر نشانگر تک‏روی و حتی کج‏روی هیأت کاراته و اداره کل ورزش و جوانان در امور مالی است که خود را نیازمند به خزانه‏دار ندانستند و یا هیچ تمایلی به شفافیت مالی نداشتند که خزانه‏دار خود را به مجمع معرفی نکردند. چرا اعضای غیرثابت هیأت رئیسه بیش از سه نفر است؟ آیا اصلا اعضای هیأت رئیسه به تصویب مجمع عمومی رسیدند؟ ترکیب اعضای هیأت رئیسه‏ ی کاراته کردستان نه تنها بیشتر از حد قانونی بودند و به تصویب مجمع عمومی نرسیدند، هیچ وقت گزارشی نیز نه به ‏طور سالانه و نه هیچ حالت دیگری به اعضای مجمع و افکار عمومی ندادند.

 

بسیاری از هیأت‏ های دیگر هم زیاد پایبند به اجرای مفاد آیین‏نامه ‏ای نیستند و حداقل درمورد هیأت رئیسه با هدف جذب کمک‏ های حداکثری، از افراد بیشتری بهره می‏برند. اما مسأله ‏ای که کنجکاوی ‏ام را برانگیخت تا در امور هیأتی که ضعف و قدرت عملکردی آن را وانهاده بودم، دقیق شوم، گلگی یکی از مربیان بانوان استان بود که در فضای کار(خارج از کاراته) به آن اشاره کرد. در مسابقات انتخابی استان، مسئول کمیته ‏ی داوران بانوان علاوه بر دخالت مستقیم در یک مسابقه ‏ی رسمی و تغییر نتیجه به نفع یکی از شاگردان [غیرمستقیم] خود، در همان مسابقات نیز خود به عنوان شرکت‏کننده حضور داشت و اتفاقاً نفر اول هم شده بود! مسأله ‏ای که حتی در سایت‏ های معتبر کاراته کشور و پست ‏های فضای مجازی این رشته در تهران و فدراسیون هم موجب استهزای کاراته کردستان شد؛ اما کسی به آن توجه نکرد.

 

درکدام دادگاه هم طرفین دعوا و هم قاضی یک نفر بوده و آیا اصلاً در ورزش بی‏ قانون کردستان هم سابقه داشته که یک نفر در یک مسابقه هم داور باشد و هم ورزشکار(مسابقه ‏دهنده)؟ آیا همین نشانه ‏ای نیست که کاراته ‏ی کردستان نه تنها فقط در انحصار چندبانوی مشخص است، بلکه آنقدر بدون ‏برنامه، خودسرانه و غیرعقلانی اداره می‏شود که تضادی چنین آشکار را باعث می‏شود؟ علاوه براین تضاد آشکار، با یک پرس ‏وجوی ساده متوجه شدم که خانم "ب.ح" علاوه بر عضویت در هیأت رئیسه، نایب رئیس هیأت شهرستان سنندج، نایب رئیس کمیته ‏ی داوران استان، عضو کمیته‏ی انضباطی استان و همچنان مربی تیم استان در مسابقات لیگ و کشوری هم هست در حالیکه خود وی نیز همچنان به عنوان ورزشکار و مربی در مسابقات مختلف شرکت می‏کند؛ چه اینکه در بخشنامه ‏های مسابقات استانی نیز شماره‏ ی ایشان به عنوان برگزارکننده و فرد هماهنگ‏کننده‏ ی مسابقات به چشم می‏خورد! آیا کاراته ‏ی کردستان که بیش از 6هزار ورزشکار، مربی، داور و پیشکسوت دارد، آنقدر دچار قحط الرجال شده که دیگر نیرویی برای تصدی پست ‏های مختلف در هیأت ندارد؟

 

هفت) آگاهی از این مسائل باعث شد تا احساس ‏مسئولیت کرده و به جامعه ‏ی کاراته هشدار دهم که این‏ بار فقط بحث ضعف علکرد هیأت نیست؛ بلکه بحث بر سر ویرانی مبانی ورزشی و اصول و چارچوب ‏های منطقی و ساختاری است که اگر به آن توجه نکنیم، کاراته کردستان هرگز از اغما بیرون نخواهد آمد. به‏نظر من مسئول وضع موجود قبل از هرچیز خود اهالی کاراته [با بی‏تفاوتی به مسائل اجرایی]، سپس سوءمدیریت و جاه‏ طلبی ‏های شخصی مدیرکل ورزش و جوانان، بی‏ تفاوتی فدراسیون کاراته نسبت به امور استان ‏ها و درنهایت بلندپروازی و خودخواهی رئیس سابق هیأت کاراته کردستان است که در این روایت به آنها پرداخته ‏ام.

 

چراغی که دوسال پس از انتخاب به عنوان رئیس هیأت کاراته، از سال 98 لقب معاونت ورزش بانوان استان را هم یدک می ‏کشید، به هرصورت دوره‏‏ ی اول ریاست خود را به پایان برد و با حضور معنادار اشرف امینی نایب رئیس فدراسیون کاراته در مجمع انتخاباتی، مرداد سال 1400 باز هم در این سمت ابقا شد.  عملکرد او علیرغم تمام لفاظی ‏های رسانه ‏ای و استفاده از کلمات دهان‏ پرکن که تنها برای افراد سطحی و بدون سواد آکادمیک قابل قبول است، کاملاً و با روش‏ های معمولی ارزیابی کمی و کیفی قابل بررسی است. مطمئن هستم اگر ارسلان چراغی دبیر هیأت کاراته و پیمان زالی نایب رئیس هیأت کاراته در کادر اجرایی فعالیت نمی‏کردند، همین چند برنامه‏ ی ورزشی قابل‏دفاع [و البته روتین] حداقلی هم در عملکرد 5سال اخیر کاراته کردستان وجود نداشت؛ شاید این امر هم تنها به‏ خاطر شانس چراغی و نه تدبیر او بود که برادرش نیز از پیشکسوتان کاراته بوده و طبعاً به‏ خاطر حفظ آبروی [ورزشی] خانوادگی هم شده، همراه با برخی دوستان خود راه نیم ‏نفسی برای این رشته‏ ی بحران ‏زده باقی گذاشتند.

 

در نقد عملکرد هیأت کاراته به نظرم می‏رسد تنها دو مورد که از نزدیک شاهد آن بودم، کافی به ‏نظر برسد؛ یکی برگزاری اردوی تیم ملی نونهالان کشور در شهرستان دهگلان و دیگری استاژ(بازآموزی) کاتا در کامیاران. به‏واسطه‏ ی عضویت [برادرم] ستار شریعتی در کادر تیم ملی نونهالان ایران، اولین اردوی تمرینی این تیم برای استفاده‏ ی هرچه بیشتر ورزشکاران کردستان تیرماه سال 1396 علیرغم نارضایتی رئیس هیأت کاراته و حتی نامه‏نگاری‏ های وی، با حمایت مسئولین دهگلان برگزار شد؛ اما مقاومت و حتی مخالفت چراغی را تنها با انحصارگری و بسته نگه‏ داشتن امور می‏توان توجیه کرد. این مسأله حتی در دوره ‏‏ی آموزشی که توسط جلیل شیخ‏ احمدی قهرمان سابق کاراته و مربی لژیونر کاراته ایران هم برگزار شد، ملموس بود؛ علیرغم اینکه هیچ هزینه ‏ای -که برای چنین کلاس‏ هایی معمول هست- انجام نشد، این استاژ کاتا هم بدون خواست و کمک هیأت درجهت تقویت فنی کاراته‏ ی استان در یک شهرستان برگزار شد و البته درنهایت هردو نیز جزو عملکرد سالانه ‏ی هیأت  استان ثبت و مورد استفاده ‏ی تبلیغاتی چراغی و ورزش و جوانان قرار گرفت.

 

 

استعفای دسته ‏جمعی کمیته ‏های مربیان، استعدادیابی، برگزاری مسابقات و روابط عمومی هیأت استان در روزهای پایانی سال400 نشان داد که رئیس هیأت کاراته کردستان هرگز معتقد به کار گروهی نیست و تنها مایل است کاراته ‏ی استان را در انحصار خود و معدودی نگه دارد تا مبادا خدشه ‏ای به حباب بزرگ غرور و بی ‏برنامگی‏ اش وارد شود. رئیس و نایب ‏رئیسان کمیته‏ ها، روند غیررسمی، بی ‏برنامگی، روشن نبودن شرح وظایف و چارت سازمانی، مبهم بودن مسائل مالی و دخیل بودن افراد خاص در تمام برنامه ‏های هیأت را از دلایل استعفای خود ذکر کردند که حتماً مورد اعتراض بسیاری از شهرستان‏ ها هم بوده و هست؛ اما متأسفانه به ‏دلیل دیدگاه مرکزمحور ورزش استان، صدای‏شان شنیده نمی‏شود.

 

شرکت سهیلا چراغی به‏ عنوان کاتارو در مسابقات انتخابی تیم ملی کاراته بانوان کشور در تابستان 1400 همراه با بهار حسینی و بهنوش قاسمی به عنوان کاتای تیمی استان کردستان حاوی چند نکته‏ ی قابل تأمل است؛ اینکه همچنان و حتی در حوزه‏ ی مدیریت کاراته هم به ‏دنبال رقابت و مطرح کردن خود است. درست است که چراغی از پیشکسوتان و قهرمانان کاراته بانوان کشور است، ولی نباید چنین پنداشت که هرکس توان فنی داشته، می‏تواند مدیریت آن ورزش را هم برعهده بگیرد. عضویت چراغی در کمیته ‏ی فنی بانوان فدراسیون کشور با توجه به کسوت وی قابل‏درک است؛ اما حضور وی به عنوان سرپرست فنی [که در برخی سایت‏ها به عنوان مربی اشاره شد] در مسابقات کاراته وان ترکیه سال 98 باتوجه به اینکه وی سال‏هاست فعالیت مستمر مربیگری نداشته و حتی یک شاگرد هم به مسابقات انتخابی و اردوهای تیم ملی معرفی نکرده، تنها نشان‏گر استفاده از بلیط رئیس هیأتی و ارتباطاتی است که با فدراسیون کاراته به ‏وجود آمده و البته هیچ خروجی مثبتی برای کاراته کردستان نداشته است. چرا چراغی که هم عضو کمیته ‏فنی بود  و هم به عنوان مدیرفنی در مسابقات بین‏المللی شرکت کرد، به‏ جای شرکت در مسابقات کشوری، حتی یک بار هم یک دوره‏ ی بازآموزی در داخل استان برگزار نکرد تا کاراته ‏ی استان حداقل از توان فنی رئیس ‏شان بهره ‏مند شوند؟ این مسائل نشان می‏دهد که ریاست چراغی در هیأت استان نه با هدف خدمت و پیشرفت به کاراته، بلکه با سودای شخصی و بلندپروازی‏ های انفرادی [و نه گروهی] و آن هم با حمایت و دخالت مستقیم شخص مدیرکل ورزش و جوانان اتفاق افتاده است. مدیری که عملکرد خود او نیز در این سمت باوجود رکورد طولانی ‏ترین دوره ‏ی ریاست سازمان ورزش کردستان، هیچ شاخصه و خروجی قابل‏دفاعی باتوجه به پتانسیل ‏ها و البته اختیارات و زمانی که داشته، ندارد. جولایی در سال ‏های حضورش بر مسند اول ورزش و جوانان، جز مدیریت حداقلی بدون‏ برنامه بر رشته ‏های ورزشی و تنها با رویکرد حفظ جایگاه خود، یادگار خوبی از خود به یادگار نگذاشت و تنها اوقاتی که برخی هیأت ‏ها ورشته‏ های ورزشی که دچار بحران شدید می‏شدند و مثلاً برخی تیم‏ ها درحال از دست دادن  فرصت شرکت در لیگ ‏های کشوری می‏شدند، همچون ناجی افسانه ‏ای وارد عمل می‏شد و با تخصیص بودجه ‏های کوچک موضعی یا جذب از مسئولین استانی، خود را به عنوان قهرمان ورزش در رسانه ‏ها نشان می‏داد. کف و هورای ورزشکاران و تیم ‏هایی که در این سال ‏ها برای جولایی کشیده شد، نه از سر مدیریت عالی وی، بلکه از روی نبود کارهای حداقلی و برنامه‏ریزی اصولی وی بود که بسیاری از رشته‏ ها را به مرز بحران کشید تا کمترین کار مدیرکل بسیار به چشم بیاید؛ بسیاری از هیأت ‏ها و تیم ‏های ورزشی به‏قول‏معروف [ولو ناخواسته] به مرگ گرفته شدند تا به تب راضی شوند.

 

جولایی که حفظ موقعیت خود را پس از انتخابات ریاست جمهوری درخطر دید، شاید دقیقاً به همین دلیل که عملکرد قابل ‏دفاعی در زمان مدیرکلی ورزش و جوانان استانی نداشت و علیرغم لابی‏ های سیاسی، جایی در وزارت ورزش و جوانان پیدا نکرد، سال 99 کاندیدای ریاست فدراسیون دوومیدانی شد اما حتی به جمع 10کاندیدای نهایی هم راه نیافت. وی سال بعد هم خود را برای ریاست فدراسیون ژیمناستیک کشور کاندیدا کرد اما با اتفاقات پیش‏آمده در آنجا هم [با اتفاقاتی که در وزارت و فدراسیون جهانی رخ داد] توفیقی پیدا نکرد. این اتفاقات باعث شد تا جولایی تمام سعی خود را برای حفظ مسند مدیرکلی ورزش کردستان به‏کار ببندد و با کارهای تبلیغاتی و البته دخالت، چینش و اعطای سرپرستی و ریاست هیأت‏ های ورزشی به افرادی که فکر می‏کرد می‏توانند به بقای مدیریتش کمک کنند، به‏کار بگیرد که آخرین نمونه‏ آن اعطای سرپرستی هیأت کاراته به مشاور استاندار کردستان بود.

 

چون بزرگان مدتی پنهان شدند

عده ‏ای از روی تعارف، خان شدند

 

خان اصلی بی ‏هیاهو مانده است

جای شیر در بیشه آهو مانده است

 

هشت) با شروع سال جدید، پیرو ازقلم افتادن قهرمانان کاراته در میان ورزشکاران قرن کردستان که در به ‏هیز منتشر شد، لازم دانستم تا به عنوان فتح باب، یادداشتی دراین مورد بنویسم. اما چند روز پس از آن و قبل از انتشار یادداشت اصلی[انتقادی]، اعلام سرپرست هیأت کاراته نه ‏تنها باعث غافلگیری‏ ام شد، بلکه خطری که بیم آن داشتم و  با هشدار بایستی از بروز آن جلوگیری می‏کردم، اتفاق افتاد؛ ویرانی کامل بنیان ‏های کاراته در استان و حضور افراد غریبه برای بریدن نفس ‏های آخر آن!

هنگامی که یک رئیس هیأت عملکرد مناسبی ندارد، مدیرکل ورزش و جوانان به عنوان نایب‏ رئیس مجمع می‏تواند با تأیید رئیس فدراسیون به ‏عنوان رئیس مجمع، وی را عزل کند که جولایی در اینجا هم به بهانه‏ ی فعالیت چراغی به ‏عنوان معاونت ورزش بانوان استان دست به دخالت دوباره در هیأتی دیگر زد. چراغی اسفند96 رئیس هیأت استان شد و اواسط سال 98 حکم سرپرستی معاونت ورزش بانوان اداره کل ورزش و جوانان را هم دریافت کرد؛ که اگر این امر مانع قانونی و یا مشکل و تداخل عملکردی در وظایف وی ایجاد می‏کرد، می‏بایست همان موقع  از ریاست هیأت کاراته یا سمت معاونت استعفا می‏داد؛ که چنین نشد. اگر هم چراغی، ارتقای شغلی را -که البته منطقی می‏نمود- اولویت خود قرار می‏داد، چرا باز هم در تابستان 1400 با حمایت نایب رئیس فدراسیون و مدیرکل چهار سال دیگر در سِمت رئیس کاراته استان ابقاء شد؟

کاملاً مشخص است که هیأت کاراته به ابزاری برای کسب جایگاه و قدرت جولایی و یاران [غار که نه!] ساختمان پشتی اداره کل ورزش و جوانان تبدیل شده که در خالی بودن عرصه ورزش [به‏خصوص کاراته] و البته بی ‏برنامگی دولت در امور سیاسی کشور و انتصاب مدیران اجرایی استان ‏ها، جولانگاه جولایی و دوستان شده است. غیراصولی بودن این امر نه فقط در نفس کار که در اجرا هم آنجا مشخص می‏شود که در میانه ‏ی تغییرو تحولات هیأت ‏های ورزشی، معمولاً فردی از همان رشته به سرپرستی می ‏رسد که بنابه شناختی که از اهالی آن رشته دارد، می‏ تواند اقدام به تهیه‏ ی مقدمات برگزاری مجمع انتخاباتی کند؛ اما جولایی فردی را انتخاب کرده که نه ‏تنها هیچ وقت تمرین کاراته نکرده، به‏قول معروف عکسی هم با شورت ورزشی ندارد و حتی شاید از جلوی یک باشگاه ورزشی هم رد نشده است!

 

طبق بررسی‏ هایی که انجام دادم، سرپرست افتخاری که جولایی به هیأت کاراته تحمیل کرده، علاوه بر سوابق ورزشی، هیچ سابقه ‏ی مدیریتی و اجرایی هم ندارد و به ‏جز 1سمت سیاسی فرمایشی در گذشته و اخیراً مشاورت استاندار استان کردستان، زمینه‏ ای برای بررسی صلاحیت ‏های فردی و کاری وی موجود نیست. به‏ خوبی مشخص است که جولایی خواسته به ‏طور غیرمستقیم به استاندار کردستان ‏نوعی باج سیاسی بدهد تا حالا که جایی در فدراسیون ‏های کشوری و وزارت ورزش و جوانان ندارد، برادری خود را به جناح رقیب ثابت و باز هم مدیریت ناکارآمد خود را بر ورزش استان ادامه دهد.

 

برخی دوستان خبرنگار اظهار می‏کنند که انتظاری از سرپرست هیأت کاراته نیست و او نیز از این شرایط بی‏اطلاع بوده و به ‏نوعی درعمل انجام ‏شده قرار گرفته؛ پس بهتر است تنها به برگزاری مجمع آینده امیدوار بود. اما نظر شخصی من غیر از این است؛ چراکه فردی چنین ناآشنا و غریبه که به چنین کاری گمارده می ‏شود، اگر دارای قوه‏ ی تشخیص و تمییز باشد، هیچ‏ گاه خود را وارد ماجرایی که از آن بی ‏اطلاع بوده و هیچ سررشته‏ ای از آن ندارد، نمی‏کند. اگر هم قصد مشورت و جمع کردن اهالی کاراته را داشته باشد، چون شناخت مناسبی از افراد ندارد، قطعاً بازهم دست به دامان مدیرکل و یا درحالت خوش ‏بینانه دبیر هیأت کاراته می‏شود که طبق قانون ضمن حفظ سمت، مسئولیت انجام مقدمات مجمع انتخاباتی را دارد. پس وجود یا عدم وجود وی تفاوت چندانی در امور هیأت نداشته و قطعاً ارسلان چراغی با هماهنگی اداره‏ ی کل ورزش و جوانان شرایط فراخوان کاندیداتوری ریاست هیأت کاراته و برگزاری مجمع را فراهم خواهد آورد. درواقع نه خانی آمده و نه خانی رفته؛ فقط نانی قرض داده شده و یکی بار مسئولیتی را ناگهان زمین گذاشته و دیگری آب را برای ماهیگیری گل‏آلود کرده؛ احتمالاً در پایان هم یکی باید بیابد پرتغال‏فروش را!

 

نه) سؤالی که شاید برای خواننده‏ ی این مطالب به ‏وجود بیاید، نقش فدراسیون کاراته در امور هیأت‏ های استانی است؛ مسأله‏ ای که شاید خود من هم تا قبل از حضور در مرکز و فعالیت در هیأت تهران و به ‏خصوص فدراسیون کاراته نمی‏توانستم به ‏طور شفاف و با دیدگاهی انتقادی به آن پاسخ بگویم. شرکت در مسابقات منطقه یک دانشجویان کشور[و کسب مقام سوم] در سال 1396 باعث شد تا بازهم به‏ طور کامل از کاراته جدا نشوم و پس از شرکت در کلاس ارتقای داوری در فدراسیون، دوباره در میدان اصلی این رشته و آن هم در پایتخت قرار گرفته و رخدادهای آن را در سطحی کلان ‏تر مشاهده کنم.

 

علیرغم اینکه تاقبل از سال 92 به عنوان داور فعال در مسابقات استانی قضاوت می‏کردم، به یکباره از این فعالیت حداقلی[پس از پایان سِمت اجرایی در هیأت قبلی] محروم شدم و جالب اینجاست که همان رئیس کمیته‏ی داوران که اتفاقاً مربی سابق خودم هم بود، همچنان در هیأت بعدی و هیأتهای دیگر هم [تاکنون] حضور داشته است. متأسفانه از ضعف ‏های عمومی کاراته استان که ناشی از فضای فرهنگی و اجتماعی ماست، همینجا بروز پیدا می‏کند که ذکر آن خالی از لطف نیست. کسی که در جایگاهی قرار می‏گیرد، خود را بهترین آن حوزه دانسته و تا جایی که امکان دارد، خود را بری از هرگونه نقد پنداشته و حرف مخالف را به منزله‏ ی بی‏ احترامی به شخص خود قلمداد کرده و حتی به خود حق می‏هد هرکس را که به تمجید و تأییدش نپردازد، از چرخه حذف و یا حداقل نادیده بگیرد. منی که به اذعان خود رئیس کمیته‏ -در کلاس ارتقای عمومی که باحضور همه ‏ی داوران استان برگزار شد- جزو بهترین داورهای استان و آینده‏ار توصیف می ‏شدم، نه ‏تنها در آخرین کلاسی که در روزهای پایانی هیأت سوداگری برگزار شد، [درکمال تعجب] رد شدم، دیگر برای هیچ مسابقه یا کلاس و بازآموزی در هیأت کاراته دعوت نشدم. اما پس از 4سال توقف، سال 96 دوباره در همان کلاسی که رد شده بودم و زیرنظر همان مدرس که اتفاقاً عضو شورای داوران فدراسیون جهانی هم بود، قبول و تا پایان سال 98 ضمن تکمیل درجات داوری تا سطح اول ملی، تقریباً در همه ‏ی مسابقات قهرمانی کشور و لیگ‏ های مختلف به قضاوت پرداختم. این نوع اتفاقات نه ‏تنها برای من و تنها در بخش داوری، که برای بسیاری دیگر از اهالی ورزش و کاراته در بخش مربیگری و حتی امور اجرایی اتفاق می‏افتد و تنگ ‏نظری و شاید غرور کاذب برخی از پیشکسوتان باعث رکود و فرار نیروهای جوان به سایر استان‏  ها و پایتخت می‏شود.

 

 

متأسفانه فدراسیون کاراته هم [مثل بسیاری رشته ‏های ورزشی دیگر] دیدگاهی استفاده گرا نسبت به هیأت ‏های استانی دارد و تا جاییکه بتواند از ورزشکاران مستعد استان ‏های مختلف استفاده کرده و تنها به‏عنوان منبع تأمین مالی با بدنه‏ همگانی هیأت استان ‏ها تعامل می‏کند. کاراته‏ ی ایران به سطحی از کمیت و کیفیت رسیده که به قول استاد ناظریان رئیس سابق فدراسیون و از پیشکسوتان مطرحی که در بعد مدیریتی هم مانند بخش فنی کاراته، خارج از ایران هم شخصی شناخته شده است، "هرکسی که در مسابقات کشوری کاراته ایران وارد 8نفر برتر شود، توانایی بالقوه‏ ی کسب مدال ‏های آسیایی و جهانی را دارد"؛ اما همین امر به شمشیری دولبه برای کاراته‏ ی کشور تبدیل شده است. چون هرفرد یا گروهی که مسئولیت فدراسیون کاراته را برعهده دارد، قطعاً کم یا بیش می‏تواند با تکیه بر جامعه ‏ی بزرگ کاراته، کسب عناوین جهانی و آسیایی کند، بنابراین فدراسیون ‏نشیان بر صدر نشسته و تنها از رقابت استان‏ ها بهره‏ مادی و معنوی برده و زیاد کاری به امور استان‏ ها ندارند؛ مگر برای استفاده از منابع آنها مجبور شوند در باغ سبزی به استان ‏ها نشان دهند.

 

درخصوص هیأت چراغی هم، عضویت او در کمیته‏ فنی فدراسیون کاراته همانند دریافت ستاره هیأت برتر از فدراسیون کاراته در سال 98 شاخص مشخصی نداشته و نه عنوانی کمی(اول، دوم، سوم و ...)، بلکه عنوانی کیفی آن هم بدون ذکر دلایل و شاخصه ‏ها و تنها به ‏عنوان دادوستدی برای استفاده از منابع استان کردستان (چون میزبانی رایگان مسابقات کشوری سال96) قلمداد می‏شود. هیأتی که در دهه‏ ی اخیر به‏ جز یک مورد حتی یک ملی‏پوش[فیکس] هم نداشته و در این سالها حتی درب دفتر هیأت آن اغلب ساعات و روزهای هفته بسته بوده است و امور روتین و جزئی مانند صدور احکام کمربند نیز مورد خلل و اعتراض مربیان بوده است، براساس چه معیاری در حضور استان ‏هایی مثل تهران، مرکزی، کرمان، ارومیه، کرمانشاه، مازندران و... ستاره لیاقت دریافت می‏کند؟ این درحالی ‏ست که شاخص ‏های عملکرد هیأت ‏های استانی در سایت فدراسیون کاراته، آمار اعضای فعال، آزمون ‏های ارتقای درجه(دان، قهوه‏ای و رنگی)، فعالیت ‏های آموزشی، فعالیت ‏های مربیگری و داوری، برگزاری مسابقات، فعالیت‏ های همگانی و استعدادیابی، امور روابط‏ عمومی و رسانه ‏ای ذکر شده است. با جستجویی ساده در اینترنت و مشاهده‏ ی مروری خبرها، مشخص می‏شود که استان کردستان در رده ‏های میانی استان‏ های کشور هم قرار نمی‏گیرد؛ نمونه ‏ی اخیر آن هم دور اول سومین لیگ کاراته وان کشور(زیر21سال) که اسفند ماه 1400 در تهران برگزار شد و علاوه بر تعداد شرکت‏کنندگان هر استان، مدال ‏های کسب‏ شده توسط بازیکنان کردستان هم برای عموم قابل بررسی است.

 

ده) مایلم برآیند این یادداشت طولانی را که نه فقط روایتی از هیأت کاراته و اشاراتی به وضعیت مدیریت هیأت‏ های ورزشی کردستان، بلکه شاید بازنشانی از کلیت ورزش استان است را با ذکر پیشنهاداتی به پایان ببرم.

 

اینکه ورزش کردستان نیازمند مدیرکلی جدید است تا بلکه تحولی در ساختار ورزش و حتی جوانان ایجاد کند، بدیهی است؛ اما به نظر من چنین فردی در داخل استان که بتواند فرهنگ سازمانی کُند، سلبی و بدون برنامه ‏ی اداره کل ورزش و جوانان را متحول کند، وجود ندارد؛ چراکه ساختار شکل‏گرفته‏ ی موجود، حتماً همانگونه که نفرات تازه استخدام ‏شده ‏ی ادارات مختلف ورزش و جوانان استان را در خود هضم کرد، مدیرکل جدید را هم تحت تأثیر فضای اداری ورزش به ورطه‏ ی سکون خواهد برد. اگر فرد جدیدی بدون پشتوانه‏ ی مناسب سیاسی و بودجه ‏ای و البته تجربه و توان مدیریتی، سکان مدیریت اداره کل ورزش و جوانان کردستان را به‏دست بگیرد، قطعاً با حاشیه ‏سازی، رقابت‏ های درون ‏سازمانی، میل به کار حداقلی کارکنان و حتی مدیران میانی روبرو می‏شود. دراین ‏صورت نه‏ تنها نمی‏تواند کاری برای پیشرفت استان انجام دهد، بلکه ممکن است همچون جولایی که با سیل تبریک و تهنیت و ابراز خوشحالی از اینکه خود قهرمان بوده و بومی استان است، خود را ابتدا در حاشیه‏ ی امن افکار عمومی حفظ کرده و سپس با یاد گرفتن قوانین بازی و نحوه‏ ی مدیریت کارکنان و استفاده از ابزارهایی چون هیأت‏ های ورزشی و ارتباط با رسانه ‏ها و چهره‏ های شناخته‏ شده، تنها به حفظ میز خود بپردازد.

 

استاندار کردستان بهتراست با مشورت وزارت ورزش و جوانان فارغ از قومیت و جناح سیاسی، فردی را در این سمت قرار دهد که بتواند موجب قطع این زنجیره و توالی ناصواب و آغازگر تحولات اساسی در اداره کل استان باشد. مدیری که بومی هم بوده و حتی دلسوز باشد، ولی فاقد تجربه‏ ی مدیریتی و تنها به‏ دنبال منافع شخصی کوتاه‏مدت باشد، قطعاً کمکی به ورزش کردستان نخواهد کرد.

 

اهالی کاراته‏ ی کردستان هم می ‏توانند به ‏جای خلط تعارف با احترام و شعارهای ایده ‏آل‏ گرایانه‏، نه ‏تنها همه [به فراخور توان، زمان و تخصص] وارد گود شوند، بلکه انتخاب ‏های درست و با اهداف کلان جمعی انجام دهند. دراین میان نقش رؤسای هیأت شهرستان ‏ها همچون سایر اعضای مجمع عمومی، به ‏خصوص در انتخابات بسیار پررنگ است؛ و بهتر است همگی آخرین نسخه‏ ی آیین‏نامه ‏ی فعالیت هیأت ‏های استانی و شهرستانی را -که به‏ سادگی در اینترنت قابل دسترسی است- مطالعه کنند تا به اختیارات، وظایف و البته مسئولیت ‏های خود آگاه شوند.

 

با تجربه ‏ای که طی سالیان حضور در مجامع انتخاباتی هیأت‏ های ورزشی استان داشته ‏ام، هر هیأتی که تنها به سفارش یا دستور رئیس فدراسیون و یا [بیشتر] مدیرکل استان دست به انتخاب زده، دیر یا زود به این نتیجه می ‏رسد که خود اهالی آن رشته بیشترین سهم و اثرگذاری را در تقویت و یا تضعیف ورزش دارند و سایرین تنها می ‏توانند تسهیل‏گر روند [چه به سمت مثبت یا منفی] باشند. بهتر است شاخصه‏ های انتخاب، از دوستی یا نزدیکی به کاندیداها و یا وعده‏ های شخصی و بی ‏هوا، به توانایی، سواد، تجربه و برنامه ‏ی مدون که منافع گروهی کاراته استان را دنبال کند، تغییر یابد. هرکسی از اهالی کاراته هم که مسئولیتی برعهده گرفت، بایستی بدون نگاه قشری و با کار گروهی فعالیت کند و همچون باقی افراد، بداند که تنها بحث  بر سر مسئولیت و نه بالاتر یا پایین‏تر بودن شأن و مقام است.

 

پیشنهاد می کنم هیأت جدید، افراد معدودی را که طی 12سال گذشته در یک سمت ثابت [کمیته‏ ها و شهرستان‏ها] بوده‏ اند، حتی اگر هم [ظاهراً] عملکرد خوبی داشته ‏اند، حتماً با نیروهای جوان، خلاق و باانگیزه جایگزین کند. کسانی که با بیش از 3هیأت کار کرده‏اند، حتماً نقشی غیرسازنده داشته‏ اند که نتوانستد در تضعیف تدریجی، طولانی‏ مدت و مزمن هیأت کاراته، بهبودی ایجاد کنند؛ و تنها چیزی که به ‏فکر آن بوده و هستند، حفظ جایگاه خود تنها برای پوزیشن [کاذب] اجتماعی ایشان بوده است. اگر هم واقعاً قصد کمک به کاراته را دارند، قطعاً بدون سِمت رسمی و یا در جایگاه ‏های دیگر چون مربی، مشاور، داور و... هم می‏توانند به این رشته کمک کنند.

 

در پایان ضمن پوزش از طولانی شدن کلام، لازم می ‏دانم یادآوری کنم که نقد، نشانه‏ ی دشمنی یا بی‏ احترامی نیست و برای پیشرفت، لازم است صریح، شفاف، مثبت ‏اندیش و بدون حبّ و بغض بود و به‏ جای سکوت یا دشمنی، بهتر است با هم و برای هم گفتگو کنیم. امیدوارم این ناقوسی که به ‏صدا درآمد، همچون زنگ آغاز سال نو، دمیدن روح مسیحایی و تولدی برای کاراته و ورزش استان باشد؛ نه ناقوس مرگ!

 

انتهای پیام/x.f

شنبه 7 خرداد 1401 | 04:50

کد خبر : 43802

منتشر کننده : sh.s

هیچ نظری ثبت نشده است!

کردتودی نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

نام *
 

کد امنیتی Captcha image
 
   

ADS

ADS

 

کُردتودی را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید