همسرم با افکار انحرافی گروهک های ضدانقلاب مخالف بود/ مسئولین به مشکلات خانواده های معظم شهدا رسیدگی کنند | کُردتودی
کُردتودی اخبار کردستان، ایران و جهان

همسرم با افکار انحرافی گروهک های ضدانقلاب مخالف بود/ مسئولین به مشکلات خانواده های معظم شهدا رسیدگی کنند

همسر شهید، شهید سلیم محمدی، مارنج و موچش، کامیاران، افکار انحرافی، نیروهای ضدانقلاب، مشکلات خانواده معظم شهدا

همسر پیشمرگ مسلمان کرد شهید سلیم محمدی: همسرم انسان مذهبی و مقیدی بود و نسبت به افکار و باورهای گروهک های ضد انقلاب حسیاسیت زیادی داشت و می خواست به هر نحوی شده مردم کردستان را از شر گروهک های ضدانقلاب و افکار التقاطی اشان خلاص کند.

به گزارش کُردتودی، بانو شریفه ساعدپناه همسر پیشمرگ مسلمان کرد شهید سلیم محمدی ضمن اشاره به جایگاه رفیع شهدای مظلوم کردستان گفت: رزمندگان کردستانی و در رأس آن ها نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد که از نیروهای بومی منطقه محسوب می شوند، با تمام توان به مقابله با نیروهای ضدانقلاب برخاستند و علی رغم اینکه انواع خطرات خانواده و بستگان آن ها را تهدید می کرد، اما حاضر نشدند که لحظه ای از عقاید و باورهای خود دست بکشند.

 

پیشمرگ روح الله: از نحوه آشناییتان با شهید سلیم محمدی برایمان بگویید.

 

پدر شهید سلیم محمدی با پدر بنده نسبت فامیلی داشت و آشنایی ما به خاطر همین نسبت فامیلی بود. شهید سلیم محمدی در سومین روز از شهریور ماه سال 1333 در روستای مارنج از توابع شهرستان کامیاران به دنیا آمد. ایشان بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی به شهر سنندج آمد و مشغول به کار شد و مدتی بعد به عنوان بنایی ماهر کار ساخت و ساز و پیمانکاری را آغاز کرد.

 

پیشمرگ روح الله: آغاز زندگی مشترکتان به چه صورتی بود.

 

سلیم یک خانه مجردی در شهر سنندج اجاره کرده بود و خودش هم مشغول کار بود و پدرش نیز در روستای مارنج زندگی می کرد. چند باری به خواستگاریم آمد و در نهایت تصمیم گرفتم که زندگی ام را در کنار ایشان سپری کنم. ما بعد از ازدواج، زندگی مشترکمان را در همان خانه اجاره ای آغاز کردیم. همسرم صبح زود از خانه بیرون می رفت و دیروقت به خانه باز می گشت؛ سختی ها را بر خودش هموار می کرد تا ما در آسایش و رفاه زندگی کنیم.

 

پیشمرگ روح الله: چه اتفاقی افتاد که شهید محمدی به عضویت سازمان پیشمرگان مسلمان کرد درآمد.

 

همزمان با آغاز عملیات پاکسازی کردستان از لوث وجود گروهک های ضدانقلاب، همسرم تصمیم گرفت با تمام وجود به مقابله با گروهک های ضدانقلاب برود. همسرم انسان مذهبی و مقیدی بود و نسبت به افکار و باورهای گروهک های ضد انقلاب حسیاسیت زیادی داشت و می خواست به هر نحوی شده مردم کردستان را از شر گروهک های ضدانقلاب و افکار التقاطی اشان خلاص کند.

 

پیشمرگ روح الله: زندگی شما بعد از عضویت شهید محمدی در سازمان پیشمرگان مسلمان کرد پگونه بود.

 

بعد از اینکه همسرم به عضویت سازمان پیشمرگان مسلمان کرد درآمد، کمتر به خانه می آمد و بیشتر وقتش را در مقر محله فیض آباد سپری می کرد. گاهی وقت ها که برای عملیات به مناطق مختلف اعزام می شد نزدیک به چهل شبانه روز به خانه نمی آمد. قبل از اعزام به عملیات به خانه می آمد و سفارش دو دخترمان را به من می کرد و از خانه بیرون می رفت. آن روزها هم وسایل ارتباطی در دسترس نبود و ما از ایشان اطلاعی نداشتیم تا اینکه بعد از چند شبانه روز به خانه بر می گشت.

 

پیشمرگ روح الله: ارتباط شهید محمدی با فرزندانش چگونه بود.

 

هر وقت همسرم به خانه می آمد فائزه ـ دختر بزرگم ـ خودش را به آغوش پدرش می انداخت و همسرم که علاقه شدیدی به فائزه داشت، او را به سینه اش می چسباند و می گفت: این تمام زندگی من است و با هم مشغول بازی می شدند. دختر کوچکم که در قنداغ بود، از داخل گهواره خودش را جلو می کشید تا در آغوش پدرش جای بگیرد.

 

پیشمرگ روح الله: کردستان شلوغ بود و همسر شما نیز در سازمان پیشمرگان مسلمان کرد خدمت می کرد، آیا منتظر شنیدن خبر شهادت ایشان بودید؟

 

در طول مدتی که همسرم در عملیات های سازمان پیشمرگان مسلمان کرد شرکت می کرد، دو بار شایعه شهادت ایشان در سطح شهر منتشر شد، اما هر دوبار هم بعد از مدتی بی اطلاعی ایشان در صحت و سلامت کامل به خانه بازگشتند. البته این دو بار نیز مادرم سنگ صبورم بود و به من دلداری می داد.

 

پیشمرگ روح الله: از نحوه شهادت همسرتان برایمان بگویید.

 

روز ششم فروردین ماه سال 1362 بود که یکی از اقوام همسرم به خانه ما آمد و گفت یک نفر با مشخصات کاک سلیم در بیمارستان توحید بستری شده است، اگر امکان دارد به بیمارستان برویم تا ببینیم چه خبر است. بعد از اینکه به بیمارستان رفتیم با پیکر بی جان همسرم مواجه شدم. یک تیر به پشت سر همسرم اصابت کرده بود و خون از بینی و گوشش بیرون زده بود و دندان هایش داخل دهانش خورد شده بود. ابتدا که چشمم به همسرم افتاد، فکر کردم خودش را به خواب زده است، اما هر چه نگاهش کردم، متوجه شدم حرکت نمی کند. آنجا بود که فهمیدم همسرم به خواب ابدی رفته است.

 

پیشمرگ روح الله: زندگی شما و فرزندانتان بعد از شهادت همسرتان چگونه دنبال می شد.

 

پدر همسرم در روستای مارنج زندگی می کرد، بعد از شهادت همسرم پیکرش را به روستای مارنج بردیم و در گلزار شهدای روستای مارنج دفن کردیم. حالا من مانده بودم و دو یادگار همسر شهیدم. باید همانطور که همسرم سفارش کرده بود فرزندانم را به دندان می گرفتم و آن ها را بزرگ می کردم.

 

من تنها بودم و تحمل سختی های زندگی را نداشتم، اما مادرم به کمکم آمد و تا چندین سال کنار من و فرزندانم نشست تا سایه بالای سرمان باشد.

 

پیشمرگ روح الله: اگر حرفی با مسئولین نظام دارید، بفرمایید.

 

از مسئولین انتظار دارم که بیش از پیش به خانواده های معظم شهدا رسیدگی کنند. شهدا با ارزش ترین متاع زندگی اشان یعنی حیات و زندگی اشان را تقدیم انقلاب اسلامی کردند تا امنیت و آرامش به این کشور بازگردد و امروز مسئولین باید در صدد رفع مشکلات و موانع زندگی خانواده های معظم شهدا باشند.

 

منبع: پیشمرگ روح الله

 

انتهای پیام/h.e

 

 
 

چهارشنبه 27 دی 1396 | 13:16

کد خبر : 28428

منتشر کننده : الف ر/p

هیچ نظری ثبت نشده است!

کردتودی نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

نام *
 

کد امنیتی Captcha image
 
   
 

کُردتودی را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید