کُردتودی اخبار کردستان، ایران و جهان

پیشمرگی که پدر و مادرش را بسیار تکریم می کرد

شهید بایزید کریمی، روستای گوشخانی مریوان، موی سفید، احترام پدر، تکریم والدین

پدر شهید بایزید کریمی نقل می کند: فرزندم همواره حرمت موی سفید ما را نگه می داشت. هر وقت وارد اتاقش می شدم، از جایش بلند می شد. اگر بیست بار هم می رفتم و می آمدم، باز هم از جایش بلند می شد. می گفتم: بایزید جان! مگر من غریبه هستم؟ چرا به خودت زحمت می دهی و مدام جلو پای من از جایت بلند می شوی.

به گزارش کُردتودی، پیشمرگ مسلمان کرد شهید بایزید کریمی در روز دهم آذر ماه 1331 در روستای گوشخانی از توابع شهرستان مریوان دیده به جهان گشود. پدرش محمد فردی زحمت کش و متدین بود و به کشاورزی مشغول بود و مادرش بانو خدیجه زنی دلسوز و مهربان بود که در امر خانه داری نمونه بود.

 

بایزید به دلیل نبود امکانات آموزشی در زادگاهش از تحصیل علم و دانش محروم شد. بایزید کمک کار پدرش در امر کشاورزی بود و زمانی که از کار کشاورزی فارغ می شد، شروع به کارگری می کرد تا مخارج زندگی خانواده اش را تأمین کند.

 

کاک بایزید در سال 1356 ازدواج  کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند پسر و یک فرزند دختر می باشد. از فضایل اخلاقی ایشان می توان به مردمی بودن، اخلاق نیکو، فداکاری و صبرش اشاره کرد.

 

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و زمانی که گروهک های ضد انقلاب کردستان را به اشغال خود درآوردند، کاک بایزید برای دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی به عضویت سازمان پیشمرگان مسلمان کرد درآمد. ایشان همواره در برقراری امنیت و آرامش در این مرز و بوم کوشا بود.

 

شهید کریمی همواره با همرزمان و بسیجیان با دوستی و مهربانی رفتار می کرد و حتی گاهی اوقات به خودش سختی می داد تا همرزمانش در آسایش باشند. ایشان که به تقوا، مردم داری، صبر، اخلاق نیکو و جوانمردی شهره بود، همواره به خانواده و همرزمانش وصیت می کرد؛ «ترس از الله و اخلاق نیکو را پیشه خود سازید و به ندای اسلام و انقلاب اسلامی گوش فرا دهید و با مردم به مهربانی رفتار کنید».

 

شهید بایزید کریمی پس از جان فدایی های بسیار سرانجام در روز دوازدهم تیر ماه سال 1361 در روستای بلچه سور مریوان در درگیری با گروهک های ضدانقلاب بر اثر اصابت گلوله به سینه اش به شهادت رسید و پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

 

پدر شهید نقل می کند:

 

فرزندم بایزید همواره حرمت موی سفید ما را نگه می داشت. هر وقت وارد اتاقش می شدم، از جایش بلند می شد. اگر بیست بار هم می رفتم و می آمدم، باز هم از جایش بلند می شد. می گفتم: بایزید جان! مگر من غریبه هستم؟ چرا به خودت زحمت می دهی و مدام جلو پای من از جایت بلند می شوی. پاسخ می داد: «پدر جان! احترام به پدر و مادر از دستورات دین اسلام است و این وظیفه من است که در برابر شما تمام قد بایستم».

 

 

شهید بایزید کریمی

 

منبع: پیشمرگ روح الله

 

انتهای پیام/sh.s

 
 

سه شنبه 19 دی 1396 | 13:09

کد خبر : 28328

منتشر کننده : الف ر/p

هیچ نظری ثبت نشده است!

کردتودی نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

نام *
 

کد امنیتی Captcha image
 
   

پیشنهاد سردبیر:

 

کُردتودی را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید