کُردتودی اخبار کردستان، ایران و جهان

برادر شهید عبدالله رستمی:

شهادت مظلومانه برادرم در کنار کودک معصوم کردستانی

نیروهای کومله ضامن یک نارنجک آمریکایی را کشیده بودند و آن را داخل مشت پسر بچه قرار داده و به او گفته بودند: بدون اینکه دستت را باز کنی این را به آن مرد که پارچه قرمزی به سرش بسته است تحویل بده.

به گزارش کُردتودی، حبیب الله رستمی برادر پیشمرگ مسلمان کرد شهید عبدالله رستمی گفت: پدر بزرگم سال ها قبل از یکی از روستاهای اطراف شهر مریوان به سنندج مهاجرت کرده بودند و به همین خاطر زمین کشاورزی و باغ نداشتیم و پدرم به سختی کار می کرد تا یک لقمه نان حلال بر سر سفره اش بیاورد.

 

ما در منطقه آغا زمان سنندج ساکن بودیم و عبدالله که پنج سالی از من کوچکتر بود در سال 1331 در این شهر دیده به جهان گشود. موقعیت آن روزها به گونه ای بود که کودکانی که به مدرسه می رفتند خیلی زود دست از درس و مدرسه می کشیدند و مشغول کار می شدند. عبدالله نیز به کار گچ کاری مشغول بود و درآمدش را دو دستی تقدیم پدرم می کرد.

 

تازه انقلاب به پیروزی رسیده بود که عبدالله به جمع نیروهای انقلابی پیوست و در کمیته انقلاب سنندج سازماندهی شد. عبدالله با دوستان جدیدی هم چون مامو رحیم، شهید چاپاری، شاطر احمد، شاطر محمد و بسیاری از جوانان انقلابی شهر سنندج رفت و آمد می کرد.

 

در روزهایی که عبدالله در کمیته انقلاب مشغول خدمت بود، ما کمتر ایشان را می دیدیم؛ صبح زود از خانه بیرون می رفت و دیروقت به خانه بر می گشت. گاهی هم چند شبانه روز به خانه نمی آمد و در محل کارش حاضر می شد، به همین خاطر پدرم به کمیته انقلاب که در ساختمان رو به روی مسجد جامع بود می رفت و جویای حال برادرم می شد.

 

اوضاع شهر شلوغ بود و گروهک های سیاسی فعالیت حزبی و گروهی خود را آغاز کرده بودند و اگر کسی مخالف ایده و نظر حزب مطبوعشان حرفی می زد، با او درگیر می شدند. ما هم که می دانستیم این گروهک های سیاسی با انقلاب اسلامی مخالف هستند، نگران عبدالله بودیم که مبادا اتفاقی برایش بیافتد.

 

همین که گروهک های سیاسی بر اوضاع شهرهای کردستان مسلط شدند، نیروهای انقلابی از سراسر استان مجبور به مهاجرت به استان های هم جوار شدند؛ عبدالله نیز به همراه دوستانش به استان کرمانشاه مهاجرت کردند. ما نگران حال عبدالله بودیم، اما او مدام ما را دلداری می داد که به آینده انقلاب اسلامی امیدوار باشید. گروهک های ضدانقلاب آنقدر از مهاجرین کینه به دل داشتند که ما جرأت نمی کردیم که بگوییم با عبدالله نسبتی داریم.

 

در روزهایی که عبدالله در کرمانشاه بود، من نیز به عنوان جوانمرد به عضویت ژاندرامری درآمدم و برای پشت سر نهادن دوران آموزشی به شاهرود اعزام شدم. وقتی به مرخصی می آمدم، برای دیدن برادرم به کرمانشاه می رفتم. یک بار که به اتفاق برادر بزرگترم قصد عزیمت به کرمانشاه را داشتیم، در میانه راه با پست ایست بازرسی نیروهای ضد انقلاب روبه رو شدیم. نیروهای ضد انقلاب می دانستند که تعدادی از مسافرین مینی بوس به قصد ملاقات عزیزانشان که به کرمانشاه مهاجرت کرده اند، به این شهر می روند. به همین خاطر با ناراحتی و عصبانیت خاصی با ما حرف می زدند. به هر سختی بود خودمان را به کرمانشاه رساندیم و با برادرم دیدار کردیم.

 

نیروهای ضد انقلاب با کسی شوخی نداشتند و اگر به کسی شک می کردند که با نهادهای انقلابی همکاری دارد، او را سر به نیست می کردند. همسرم از اهالی روستای گاوشان از توابع شهرستان کامیاران بود و من برای دیدن همسرم به این روستا می رفتم. داخل مینی بوس نشسته بودم که به یک باره نیروهای ضد انقلاب وارد ماشین شدند و شروع کردند به پرس و جو کردن از مسافرین.

 

یکی از نیروهای ضدانقلاب که من را می شناخت گفت: شنیده ام به عنوان جوانمرد به نیروهای ژاندارمری ملحق شده ای! من هم که حرفی نداشتم چیزی نگفتم. من را از ماشین پیاده کردند و به اسارت بردند. مدت پانزده شب در اسارت و تحت شکنجه نیروهای ضد انقلاب بودم تا اینکه چند تن از ریش سفیدان روستای گاوشان پا در میانی کردند و من از اسارت نیروهای کومله آزاد شدم.

 

پاکسازی شهر سنندج آغاز شده بود و نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد به همراه رزمندگان سپاه اسلام در حال پاکسازی شهر بودند. عبدالله نیز در میان نیروهای سازمان پیشمرگان بود. البته چند روز قبل از آغاز عملیات پاکسازی سنندج، تعدادی از نیروهای سازمان برای شناسایی بنکه( پایگاه های نظامی) گروهک های ضدانقلاب وارد شهر سنندج می شوند و بعداز چند روز عملیات پاکسازی آغاز می شود.

 

روز دوازدهم اردیبهشت ماه سال 1359 در حالی که چند روزی از پاکسازی شهر سپری می شد و رزمندگان سپاه اسلام در حال پاکسازی کوچه به کوچه و خانه به خانه شهر سنندج بودند، برادرم در نزدیکی تپه الله اکبر مظلومانه به شهادت رسید.

 

چند روز بعد از آغاز عملیات پاکسازی سنندج، تپه الله اکبر توسط رزمندگان سپاه اسلام آزاد می شود. برادرم به اتفاق همرزمانش به طرف سه راه عباس آباد حرکت می کنند که یک آن متوجه حضور یک پیرمرد و دو پسر بچه کوچک می شوند.

 

نیروهای کومله ضامن یک نارنجک آمریکایی را کشیده بودند و آن را داخل مشت پسر بچه قرار داده و به او گفته بودند: بدون اینکه دستت را باز کنی این را به آن مرد که پارچه قرمزی به سرش بسته است تحویل بده.

 

پسر بچه در حالیکه به طرف برادرم حرکت می کرد با صدای بلند فریاد می زد این امانتی متعلق به شماست؟ پیره مرد هم که به آرامی اشک می ریخت پشت سر نوه اش حرکت می کرد. مرحوم مامو رحیم و شاطر احمد ـ رحیم احمدی و احمد جعفری ـ که متوجه دام گروهک های ضد انقلاب می شوند به برادرم می گویند: جلو نرو، ممکن است نیروهای ضد انقلاب ضامت نارنجک را کشیده باشند، در این صورت حتماً کشته خواهی شد.

 

وقتی پسر بچه کمی نزدیک تر می شوند، نیروهای سازمان متوجه می شوند که ضامن نارنجک کشیده شده است و اگر پسر بچه نارنجک را رها کند، حتماً منفجر خواهد شد و هر کس هم که در نزدیکی پسر بچه باشد به همراه پسر بچه تکه تکه خواهد شد.

 

تمام نیروهای سازمان به شهید عبدالله رستمی می گویند: اگر جلو بروی حتماً کشته خواهی شد. ولی برادرم تصمیمش را گرفته بود. برادرم شهیدم می گوید: این بچه معصوم نمی تواند از شر نارنجک لعنتی راحت شود و حتماً نارنجک بدن او را تکه تکه خواهد کرد. شاید بتوانم سریع نارنجک را از دست کودک بگیرم و به نقطه دوری پرتاب کنم.

 

در حالیکه کمتر کسی احتمال می داد برادرم بتواند نارنجک را قبل از انفجار از خودش و پسر بچه دور کند؛ شهید رستمی پیش می رود و دستان کوچک پسر بچه مظلوم را در دستش می فشارد.

 

شهید عبدالله رستمی و پسر بچه در وسط معرکه و نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد در این طرف میدان مبارزه و نیروهای ضد انقلاب در آن طرف میدان نظاره گر صحنه بودند.

 

لحظات به سرعت سپری می شود و نیروها منتظر هستند که شهید رستمی بعد از گرفتن نارنجک سریع آن را به نقطه دوری پرتاب کند، اما همین که پسر بچه نارنجک را در میان دستان برادرم رها می کند، صدای مهیبی منطقه را پر می کند. برادرم به همراه طفل معصوم مظلومانه به شهادت می رسند.

 

نیروهای ضد انقلاب با به خطر انداختن جان یک کودک معصوم قصد انتقام از یکی از نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد را داشتند؛ ولی برادرم شهیدم با اینکه می دانست احتمال انفجار نارنجک بسیار زیاد است، ولی به عشق نجات جان کودک از جان خودش گذشت.

 

شهید عبدالله رستمی (سلاح به دست در کنار یکی از همرزمانش)

 

شهید عبدالله رستمی

 

 

 

    شنبه 18 آذر 1396 | 12:46

    کد خبر : 27929

    منتشر کننده : الف ر/p

    هیچ نظری ثبت نشده است!

    کردتودی نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی کند.
    لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

    نام *
     

    کد امنیتی Captcha image
     
       

    ADS

     

    کُردتودی را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید