Go Up
kurdtoday
شهید عبدالکریم خسروی/گروه : اجتماعی

تاریکی شب فرصتی برای انتقام از مردی خدایی

بعد از تاریک شدن هوا درب خانه به صدا درآمد؛ چند مرد مسلح پشت درب با کاک عبدالکریم کار داشتند. رعب و وحشت تمام اهل خانه را در برگرفته بود و بچه‌های خردسال در گوشه‌ اتاق با حزن و اندوه، آرام و بی صدا گرد هم حلقه زده بودند.

به گزارش کُردتودی، شهید عبدالکریم خسروی فرزند سعید در اولین روز فروردین ماه سال 1322 در روستای هرمیله از توابع شهرستان سقز دیده به جهان گشود. عبدالکریم به دلیل نبود امکانات آموزشی در زادگاهش از تحصیل علم و دانش محروم شد. عبدالکریم بعد از پایان دوران کودکی در کنار سایر اعضای خانواده تمام عمر را به کار در مزرعه پرداخت.

 

عبدالکریم اهل وفق و مدارا بود و همواره در کمال بزرگواری و گذشت اشتباهات دیگران را نادیده می گرفت و با دیده اغماض به آن نگاه می‌کرد. نسبت به برپایی نماز اول وقت و روزه ماه مبارک رمضان و دیگر واجبات دینی بسیار حساس بود و گاهی به عنوان مؤذن، اذان را از گلدسته های مسجد با صدایی خوش قرایت می کرد و گاهی هم در غیاب روحانی مسجد پیش نماز مردم روستا بود و نماز گزاران به او اقتدا می‌کردند.

 

اگر چه کاک عبدالکریم از مال دنیا بهره زیادی نداشت، اما دلی دریایی داشت و در راه خدا انفاق می‌کرد؛ هنگام احداث مسجد روستا گاوش را فروخت و پول حاصل از فروش گاو را برای ساخت مسجد کمک کرد. کاک عبدالکریم در اصلاح ذات البین زبان زد خاص و عام بود و هرگاه بین دو نفر کدورتی به وجود می‌آمد تلاش می‌کرد بین آنان صلح و آشتی برقرار نماید.

 

زمستان سال 1364 کاک عبدالکریم جزء اولین کسانی بود که به پیشنهاد سپاه سقز به عنوان پیشمرگ مسلمان کرد به عضویت پایگاه روستای هرمیله درآمد و دیگران نیز از تصمیم ایشان استقبال کردند و برای مقابله با گروهک های ضد انقلاب پایگاه روستا را شکل دادند.

 

کاک عبدالکریم چهار فرزند پسر و سه فرزند دختر داشت، دختر خردسالش ژاله سه ماهه بود و بزرگترین فرزندش فاطمه نوزده سال داشت.

 

روز دهم تیر ماه سال 1365 سکوتی محض روستا را در برگرفته بود. با تاریک شدن هوا شهید عبدالکریم خسروی با اهل خانه خداحافظی کرد و دختر خردسالش را بوسید و راهی پایگاه بسیج شد. طولی نکشید که درب خانه به صدا درآمد؛ چند مرد مسلح پشت درب با کاک عبدالکریم کار داشتند. رعب و وحشت تمام اهل خانه را در برگرفته بود و بچه‌های خردسال در گوشه‌ اتاق با حزن و اندوه و رنگ و روی زرد آرام و بی صدا گرد هم حلقه زده بودند. کسی حرف نمی‌زد و هر چند وقت یکبار صدای کوبیدن در به گوش می‌رسید(هیچ‌گونه وسیله‌ی ارتباطی وجود نداشت).

 

نیمه‌های شب کاک عبدالکریم پس از اتمام پست نگهبانی، احساس کرد سگ‌های روستا اطراف خانه‌اش مدام پارس می‌کنند. تصمیم گرفت سری به بچه‌هایش بزند، غافل از اینکه مزدوران از خدا بی خبر از ساعتها پیش دور خانه‌اش کمین کرده‌اند. چون کاک عبدالکریم سلاحی همراه نداشت، خیلی زود توسط ضد انقلاب دستگیر و پس از آزار و اذیت فراوان با انتقال به روستای همجوار(روستای مرخز) مظلومانه به شهادت رسید. نیروهای ضد انقلاب با به شهادت رساندن این مرد خدایی که عمری در کمال پاکی و صداقت زندگی کرده بود رسوایی دیگری را برای خود به بار آوردند.

منبع: پیشمرگ روح الله

انتهای پیام/M.I

کلمات کلیدی

    چهارشنبه 29 شهریور 1396 | 13:07

    کد خبر : 26739

    منتشر کننده : الف ر/p

    نظرات :

    هیچ نظری ثبت نشده است!

    کردتودی نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی کند.
    لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

    نام *
     

    کد امنیتی
     
       

    به انتخاب سردبیر

    بیشتر ...

    مقـالـه / یادداشت

    بیشتر ...

    ADS

    ADS

    کانال رسمی کردتودی در تلگرام

    سنه بازار

    ADS

    ADS

    ADS