Go Up
kurdtoday
گروه : اجتماعی

زندگی سراسر درد و رنج تنها یادگار شهید یونس قبادی فر

شهید یونس قبادی فر، زندگی سراسر درد و رنج، تحصیل در مدرسه، ثبت نام در مدرسه، تنها زندگی کردن، پدر شهید، روستای لنج آباد مریوان، 23 تیرماه سال 58

فرزندان من نوه شهید محسوب می شوند و برای تحصیل در مدرسه شاهد باید یک هزینه پرداخت نماییم، اما من توانایی پرداخت این هزینه را ندارم. هر روز که می گذرد فرزندانم بیشتر ناراحت می شوند و با اضطراب بیشتری جویای ثبت نامشان در مدرسه می شوند، اما من هیچ پاسخی برای آن ها ندارم.

به گزارش کُردتودی، چنور قبادی فر فرزند شهید یونس قبادی فر گفت: پدرم در سال 1328 در خانواده ای متدین در روستای لنج آباد از توابع شهرستان مریوان دیده به جهان گشود. پدرم از آغازین روزهای کودکی زندگی اش را با مشقت آغاز کرد و برای تأمین معیشت خانواده اش سخت کار می کرد.

 

زمانی که نسیم جان بخش انقلاب وزیدن گرفت، پدرم در لبیک گویی به ندای رهبر کبیر انقلاب اسلامی جزء پیشتازان بود و در مبارزه با حکومت ستم شاهی شبانه روز تلاش می کرد. زمانی که کشتی انقلاب به ساحل پیروزی رسید، پدرم جزء گروهی بود که بلافاصله اقدام به ایجاد سپاه پاسداران نمود و به عنوان یکی از یاران شهید عبدالله طرطوسی در برابر اندیشه های باطل مزدوران استکبار جهانی به مقابله برخاست.

 

در روز بیست و سوم تیرماه سال 1358 وقتی گروهک های ضد انقلاب در یک اقدام هماهنگ، به مرکز سپاه مریوان حمله کردند، پدرم در کنار یاران با ایمانش مردانه ایستاد و مقاومتی وصف ناپذیر از خود به نمایش گذاشت و در همان روز بر اثر اصابت گلوله نیروهای ضد انقلاب قطع نخاع شد و به عنوان جانباز 70 درصد خانه نشین شد و پس از شش سال تحمل درد و رنج سرانجام در روز شانزدهم مردادماه سال 1364 جان به جان آفرین تسلیم کرد و به آسمان ها پر کشید.

 

زمانی که پدرم به شهادت رسید من هفت سال داشتم، آن روزها در روستا لنج آباد مریوان زندگی می کردیم. بعد از اینکه پدرم به شهادت رسید، مادرم ازدواج کرد و من را رها کرد و عمو محمد سرپرستی من را عهده دار شد و من برای ادامه زندگی به شهر سنندج آمدم.

 

عمو محمد شش فرزند داشت و خودش نیز پاسدار بود و بیشتر ایام برای انجام عملیات به منطقه اعزام می شد. علی رغم اینکه عمو، زن عمو و عمو زاده هایم هوای من را داشتند و من را حمایت می کردند، اما سایه پدر و مهر مادری نعمتی بود که من از آن محروم بودم و درد دوری از پدر و مادری که دیگر سراغی از من نمی گرفت روی قلبم سنگینی می کرد.

 

گاهی وقت ها دل تنگ دیدار مادرم می شدم و دوست داشتم ایشان را ببینم، اما همسر مادرم این اجازه را نمی داد و من از دیدار مادرم محروم می شدم و این امر باعث می شد دل تنگی ام بیشتر شود.

 

نوزده ساله بودم که ازدواج کردم و زندگی مشترکم را آغاز کردم. سال ها از زندگی مشترک من و همسرم می گذشت و ما صاحب سه فرزند بودیم و با خوبی و خوشی کنار همدیگر زندگی می کردیم، اما دخالت ها و شیطنت های اطرافیان باعث شد زندگی ما از هم متلاشی شود و من و همسرم از هم جدا شویم و من امروز همراه سه فرزندم در مشقت و سختی زندگی می کنم.

 

فرزند بزرگم دانش آموز پایه اول دبیرستان است و زمان ثبت نامش در مدرسه آغاز شده است و فرزند دومم نیز کلاس هشتم است و او نیز باید همین روزها در مدرسه ثبت نام کند، اما وضع مالی ام به گونه ای نیست که بتوانم هزینه ثبت نام فرزندانم را متقبل شوم. هم کلاسی های فرزندانم در مدرسه ثبت نام کرده اند، ولی ما هنوز نتوانسته ایم هزینه ثبت نام فرزندانم را تهیه کنیم.

 

همسرم بعضی وقت ها زنگ می زند و با فرزندانم صحبت می کند. با وجود اینکه از وضعیت مالی ما باخبر است و می داند که ما در وضعیت نامناسبی به سر می بریم، اما کوچکترین کمکی برای رفع مشکلات من و فرزندانم نمی کند.

 

بارها برای داشتن یک شغل مناسب که درآمد کافی داشته باشد و من بتوانم هزینه های زندگی خودم و فرزندانم را تأمین کنم، به بنیاد شهید مراجعه کرده ام، اما هیچ نتیجه ای کسب نکرده ام. در واقع کسی به یک زن بی سرپرست که سواد درست و حسابی و حرفه مشخصی نداشته باشد شغل نمی دهد.

 

فرزندان من نوه شهید محسوب می شوند و برای تحصیل در مدرسه شاهد باید یک هزینه پرداخت نماییم، اما من توانایی پرداخت این هزینه را ندارم. هر روز که می گذرد فرزندانم بیشتر ناراحت می شوند و با اضطراب بیشتری جویای ثبت نامشان در مدرسه می شوند، اما من هیچ پاسخی برای آن ها ندارم.

 

من هفت سال داشتم که پدرم به شهادت رسید و مادرم نیز من را رها کرد و رفت. اگر پدرم به شهادت نمی رسید و سایه اش روی سر من بود، قطعاً امروز در این وضعیت گرفتار نبودم و به راحتی می توانستم به زندگی ام ادامه دهم. من در کودکی سایه سنگین بی پدری و بی مادری را با تمام وجودم احساس کرده ام و امروز هم که صاحب سه فرزند هستم، باز هم مشکلات زیادی دارم. اگر پدرم زنده بود حتماً امروز پشت و پناهم بود و اجازه نمی داد که ثبت نام فرزندانم در مدرسه با مشکل روبرو شود.

منبع: پیشمرگ روح الله

انتهای پیام/M.I

شنبه 21 مرداد 1396 | 12:11

کد خبر : 26293

منتشر کننده : الف ر/p

نظرات :

هیچ نظری ثبت نشده است!

کردتودی نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

به انتخاب سردبیر

بیشتر ...

مقـالـه / یادداشت

بیشتر ...

ADS

ADS

کانال رسمی کردتودی در تلگرام

سنه بازار

ADS

ADS

ADS