Go Up
kurdtoday
شهید مولود منبری/گروه : اجتماعی

کفن معلم شهید که با آب زمزم متبرک شد

شهید مولود منبری، روستای ورمهنگ کامیاران، معلم شهید، کفن، آب زمزم، تصادف، جبهه جنوب، شیمیایی

مراسم حج که تمام شد، طبق قولی که داده بودم، کفن مولود را از مکه خریدم و با آب زمزم متبرکش کردم. به خانه هم که برگشتم چشمش به دستم بود که سوغاتی اش را به او بدهم، انگار می دانست که شهید خواهد شد. بعد از شهادت مولود، پیکرش را با همان کفن پوشاندیم و به خاک سپردم.

به گزارش کُردتودی، معلم شهید مولود منبری در سال 1343 در روستای ورمهنگ از توابع شهرستان کامیاران دیده به جهان گشود. پدری کشاورز سخت کوشی بود و مولود از همان سنین نوجوانی در کنار درس و مدرسه به پدرش کمک می کرد. مولود دوره ابتدایی را در زادگاهش طی کرد و برای ادامه تحصیل به شهر کامیاران عزیمت کرد. ایشان در شهر برای تأمین مخارج زندگی کار می کرد.

 

شهید منبری با آغاز جنگ تحمیلی به جرگه بسیجیان پیوست و سال اول دبیرستان بود که عازم جبهه جنوب شد. او در عملیات خیبر که در زمستان سال 1362 در خطوط دفاعی جنوب علیه نیروهای بعثی اجرا شد، بر اثر بمباران شیمیایی دشمن مجروح و عازم بیمارستان شد. مولود در سال های دفاع مقدس، ضمن شرکت در عملیات جنگی، تحصیلش را نیز ادامه داد و دیپلمش را در رشته اقتصاد اخذ نمود. پس از این دوره ازدواج کرد، که حاصل این سنت حسنه یک فرزند پسر است که از این شهید بزرگوار به یادگار مانده است.

 

از ویژگی های بارز شهید منبری باید به ایستادگی اش در برابر ظلم و برخورد با ظالم اشاره نمود. نمونه این ویژگی در کردستان و در برابر گروهک های ضد انقلاب بود و شهید منبری بدون واهمه و ملاحظه چهره واقعی آنان را برای مردم افشا می کرد و مردم را از خطر حضور گروهک های ضدانقلاب آگاه می ساخت.

 

شهید منبری دوران خدمت سربازی اش را به عنوان سرباز معلم در روستاهای دور افتاده کردستان پشت سر نهاد و در این مدت خدمات شایسته ای را از خود به یادگار گذاشت. حضورش در عرصه تعلیم و تربیت، مانع شرکتش در جبهه های حق علیه باطل نمی شد.

 

شهید مولود منبری در روز نوزدهم تیرماه سال 1365 در حالیکه عازم جبهه بود، بر اثر تصادف در محور کامیاران ـ کرمانشاه به شرف شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش در زادگاهش به خاک سپرده شد.

 

خاطره ای از پدر شهید:

 

زمانی که برای زیارت بیت الله الحرام عازم مکه بودیم، مولود برای بدرقه ما به سنندج آمد. موقع سوار شدن به اتوبوس، مولود صدایم زد و گفت: پدر! خواهشی از شما دارم. گفتم بگو! گفت: برایم از مکه کفنی تهیه کن و آن را با آب زمزم شستشو بده. همین که درخواستش را شنیدم، اشک از چشمانم سرازیر شد. گفتم : من نمی توانم برای فرزندم کفن تهیه کنم؛ این درخواست را از من نداشته باش. خلاصه هرچه گفتم او حرف خودش را زد. از بس که اصرار کرد، راضی شدم و قول کفن را به او دادم.

 

مراسم حج که تمام شد، طبق قولی که داده بودم، کفن مولود را از مکه خریدم و با آب زمزم متبرکش کردم. به خانه هم که برگشتم چشمش به دستم بود که سوغاتی اش را به او بدهم، انگار می دانست که شهید خواهد شد. بعد از شهادت مولود، پیکرش را با همان کفن پوشاندیم و به خاک سپردم.

 

فرازهایی از وصیت نامه شهید منبری:

از خداوند منان خواهانم که سعادت شهادت را به من عنایت کند. مردم غیور و همیشه در صحنه کامیاران، حماسه رزمندگان اسلام را ببینید که علیه کافران بعثی می جنگند و آنها را به یاری خداوند تارو مار می کنند.

 

مادر عزیزم! وصیت بنده گنهکار این است که در موقع شهادت فرزندت حماسه بیافرینی، نه اینکه گریه و زاری کنی. چون گریه و زاری شما باعث سوءاستفاده ضد انقلاب خواهد شد. خود می دانی که همه باید به دنیای آخرت سفر کنیم، پس بگذار مرگ ما، شهادت در راه خدا، اسلام، امام و جمهوری اسلامی باشد. باید در شهادت من به درگاه خداوند شکرگزاری کنی و خوشحال باشی که خداوند سعادت شهادت را نصیب فرزندت کرده است.

منبع: پیشمرگ روح الله

انتهای پیام/M.I

شنبه 9 اردیبهشت 1396 | 13:29

کد خبر : 24665

منتشر کننده : الف ر/p

نظرات :

هیچ نظری ثبت نشده است!

کردتودی نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

به انتخاب سردبیر

بیشتر ...

مقـالـه / یادداشت

بیشتر ...

ADS

ADS

کانال رسمی کردتودی در تلگرام

سنه بازار

ADS

ADS

ADS