کُردتودی اخبار کردستان، ایران و جهان

دفترچه نیم‎سوخته یک تکفیری/ قسمت سوم

دو تا زن به نام‌های ملکه و جاریه به من تعلق گرفت؛ شنیدن خبر ترور ملکه توسط فرشته کوبانی خُردوخمیرم کرد

تکفیر، فرشته کوبانی، ریحانه، تعیین جایزه برای سر فرشته کوبانی، جهاد نکاح، خاطرات نیم سوخته یک تکفیری، قسمت سوم

سردرد دارم... ابومجد نمره قرص ها را زیادتر کرد... اما باز هم شبها اذیت میشم... مخصوصا وقتی امشب شنیدم که ملکه توسط فرشته کوبانی(تک تیر انداز زن ماهر و نماد مقاومت در برابر الدوله) قبل از عملیات ترور شد... واسه اجزاء بدن فرشته کوبانی با اسم مستعار ریحانه جایزه تعیین کرده اند...

به گزارش کُردتودی، «تکفیر» واژه ای است که این روزها به کرات می‌شنویم. تکفیر امروز به مسئله‌ای جدی برای جهان اسلام تبدیل شده است.

 

در دفترچه‌ای به جامانده از یک تکفیری در حلب سوریه مطالبی ذکر شده که به راستی یک جهنم واقعی و اوج ابتذال و زندگی حیوانی را بیان می‌کند که سعی می‌شود در پنج قسمت در سایت کردتودی انتشار داده شود.

 

 

در قسمت های اول و دوم بخش‌هایی از مطالب ذکرشده در این دفترچه نیم‌سوخته منتشر شد.

 

صفحه 13: ده روز هست که سردرد دارم... موج انفجار اون شب به حدی شدید بود که حتی گاهی از گوشام خون میاد... قدرت شنواییم کمتر شده... وقتی به ابو مجد طبیب مراجعه کردم قرصی بهم داد که حسابی آرومم میکنه... ابو مجد اصالتا اهل بحرین هست و در انگلستان درس خونده... زمزمه‌هایی وجود داره که احتمالا چند شب دیگه با تیپ دوم الحوث چچنی‌ها بریم عملیات...

 

صفحه 14: دیشب چند نفر را آوردند که سر و صورتشون را با کیسه پوشونده بودند... سحر قبل از نافله شب از یکی از برادرا پرسیدم اونا کی بودند؟ گفت: یه تعداد از مجانین و عقب مانده‌های ذهنی!!... گفتم برای چه کاری؟ اصلا چه کاری از دست اونا برمیاد؟... گفت: آوردنشون عاقبت به خیر بشوند (و خندید!)... پرسیدم ینی چی؟ گفت: به دستور شیخ احمد آل کثیر، این مجانین و عقب مانده‌ها اگر به درد هیچ کاری نخورند، به درد عملیات های انتحاری هم نمیخورند؟!!!... گفتم ینی میخواید به اینا بمب کنترلی ببندید و بفرستید وسط جمعیت؟!... گفت: تو با این مسئله مشکلی داری؟...

 

صفحه 15: بعد از دو هفته آموزش‌های سخت تر با بدن برهنه، قرار شده که سه روز بین مردم شهر زندگی کنیم... به من دو تا زن به نام های ملکه و جاریه تعلق گرفت که از لیبی برای جهاد نکاح اومده بودند... جزء گردان شباب النساء بودند... ملکه دختر بود و توسط یکی از کاربران مجازیمون جذب الدوله شده بود... جاریه هم به جرم قتل دو نفر متواری بوده که جایی امن تر از الدوله پیدا نکرده بود... حرص و ولع ملکه که دختر بود برای خدمت به من بیشتر بود... و در طول این سه روز، ملکه ما را واسه نافله شب و نماز صبح هم بیدار میکرد...

 

صفحه 16: عملیاتمون عقب افتاد... ارتش سوریه از موانع اول و دوم رد شده... دارن به طرف ما میان... اگر غافلگیر بشیم تلفات سنگینی میدیم... ظاهرا عملیات فرداشب لو رفته و پیش دستی کرده اند... دو نفر که از پادگان فرار کرده بودند در مرز ترکیه توسط دولت ترکیه دستگیر شدند و امروز ظهر بعد از اینکه تحویل الدوله داده شدند تیربارونشون کردند... هردوشون را میشناختم...

 

صفحه 17: جاریه چهار پنج روزه که پیداش نیست... خبر مفقود شدنش را به پلیس شریعت دادم... گفتند از همین حالا مُرده فرضش کن... گفتم شاید گم شده باشه... گفتند مهم نیست... اما ملکه همچنان به آموزش هاش ادامه میداد... یه شب ازش پرسیدم چند سالته؟ گفت 22 سال و دانشجوی کامپیوتر دانشگاه جوبا ست... امروز برای عملیات (انتحاری) به ترکیه رفت... میگفت در هر حال دیگه برنمیگرده...

 

صفحه 18: سردرد دارم... ابومجد نمره قرص ها را زیادتر کرد... اما باز هم شبها اذیت میشم... مخصوصا وقتی امشب شنیدم که ملکه توسط فرشته کوبانی(تک تیر انداز زن ماهر و نماد مقاومت در برابر الدوله) قبل از عملیات ترور شد... واسه اجزاء بدن فرشته کوبانی با اسم مستعار ریحانه جایزه تعیین کرده اند...

 

صفحه 19: بعد از مدتها سردرگمی، مثل اینکه فرداشب خبرهایی هست... احتمالا عملیات ایذایی به خط جنوبی داریم...

 

ادامه دارد...

 

انتهای پیام/a.p

دوشنبه 1 آذر 1395 | 09:26

کد خبر : 20530

منتشر کننده : a.p

هیچ نظری ثبت نشده است!

کردتودی نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

نام *
 

کد امنیتی Captcha image
 
   

ADS

ADS

 

کُردتودی را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید